كاووس حسنلي
عباس يمينيشريف (متولد 1298 ش، پامنار تهران) يكي از يشگامانِ شعرِ كودك بود. او از نظر تاريخي پس از شاعراني همچون ايرج ميرزا و یحيي دولت آبادي قرار ميگيرد.
محيط خانوادگي يمينيشريف محيطي فرهنگي بودهاست و همسايگي آنها با فرخي يزدي- شاعر آزادي خواه معاصر- و آشنايي او با اشعارِ فرخي يزدي در شكلگيري شخصيت وي - به تأكيد خودِ او- تأثيري بسزا داشته است. يمينيشريف دربارهي ارتباط خود با فرخي يزدي نوشته است: «از جمله عواملِ جالب براي روي آوردن من به شعر اين كه: فرخي علاوه بر انتشار اشعار و افكارش، از طريق روزنامهها و مطبوعات، بخصوص روزنامهي خودش طوفان، آوازخواني را استخدام كرده بود كه اشعار سياسي و انتقادي او را در آن باغ كه بر روي كوه و مشرف به رودخانه و جادهي دربند بود، شبهاي جمعه و شبهاي شنبه كه جمعيت فراواني براي تفريح در درّهي دربند و سربند رفت و آمد ميكردند يا در باغها ساكن ميشدند، به صورت آواز بخواند و پيام او را به گوش آنان برساند. امّا اشكال كار در اين بود كه آواز خوان سواد نداشت. چون در آن موقع من كودكي ده ساله بودم و ميتوانستم شعرها را بخوانم، فرخي آنها را به من ميداد و من در كنار آوازخوان كه در بلندترين محل باغ، مشرف به رودخانهي دربند مي نشست، مينشستم و شعرها را از روي دست نويسهاي فرخي آهسته ميخواندم و او با صدايي رسا كه چند بار در كوهستانها ميپيچيد، ميخواند و درّهي دربند را در شور و حالي فرو مي برد ... .» (يمينيشريف: 1373، ص 15)
يمينيشريف آموزگاري مهربان و متعهد بود، تمامِِ عمر خويش را بر سر تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان گذاشت. مطالعات او در ادبيات خارجي و ترجمهي برخي آثار، سفر او به خارج و آشنا شدن با روشهاي نو در ادبيات كودك و مانند اينها، او را تا جايگاهِ يك سخنورِ مهربان و آشنا به كودكان بالا برد. استاداني كه در شكلگيري ذهنيت شاعرانهي يمينيشريف نقش مهمي داشتند، كساني بودند چون: دكتر عيسي صديق، علي اصغر حكمت، دكتر پرويز ناتلخانلري، دكتر ذبيحالله صفا و ... .
در واكاوي كارنامهي يمينيشريف چندين ويژگي (فراز و فرود) ديده ميشود كه شايستهي يادآوريست.(نمونههايي كه در اين مقاله بدانها استناد يا اشاره شده، مربوط به كتابِ «نيم قرن در باغ شعر كودكان» گزينهاي از اشعار عباس يمينيشريف است.)
1- فرازها
1-1-پيگيري مداوم براي جريانسازي و پديدآوري آثار كودكانه
يمينيشريف با حضوري گسترده، فراگير و مؤثر، بيشاز نيمقرن در ادبيات كودك درنگ كرد و اشعاري با موضوعات گوناگون و متنوع پديد آورد كه چيرگي مفاهيمي چون: صميميت، يكرنگي و مهرباني در آن آشكار است. يمينيشريف افزون بر سرايشِ اشعارِ گوناگون، در انتشار مجلههايي چون: بازي كودكان (سال 1337)، كيهان بچهها(1335 تا 1358)و تأسيس نهادِ ارزشمندي چون شوراي كتاب كودك (1341) نقش اساسي بر عهده داشت. (محمدي و قائيني: 1382، صص76-78). كوششهاي پيگيرانهي او در طول چندين دهه، نامش را در فهرستِ پيشگامان و بنيانگذارانِ شعرِ كودك به شايستگي به ثبت رساندهاست.
1-2- بهرهگيري از زباني ساده، روان و موزون
يكي از ويژگيهاي زبانيِ سرودههاي يمينيشريف سادگي و رواني آنهاست. كودكانِ زمانِ يمينيشريف در مقايسه با نسل پيش از خود، اين بختياري را داشتند كه ميتوانستند به جاي خواندنِ اشعار فخيم، فاخر و سنگينِ گذشته، سرودههايي ساده و روان را - كه با توجه به حوزهي واژگانيِ سنِ آنها سروده شدهبود - بخوانند و به آساني با اين سرودهها پيوند برقرار كنند. سرودههاي كودكانهاي چون: فرزندان ايران (ص54)، كتابِ خوب (ص55)، درخت ميكارم(ص55)، چشمك بزن ستاره (ص56)، من و ماه(ص58)، كشتي ميسازم (ص61) از همين ويژگي برخوردارند.
1-3- جدا كردن مخاطب كودك از غير كودك و دادنِ هويتِ مستقل به كودك
توجه به ادبيات مستقل كودك، از بينشي نوانديشانه برخاسته بود و محصولِ دنياي جديد بود. زيرا در ادبِ مكتوبِ گذشته، كودكان به فراموشي سپرده شده بودند. انگار كودكان، براي برانگيختنِ توجه كامل و داشتنِ ادبياتي مستقل، شايستگي و قابليتِ لازم را نداشتند.در شعر گذشتهي فارسي، مخاطبِ كودك و غير كودك جدا نبودند و كودكان، مخاطبان مستقل به شمار نميرفتند. شعر يمينيشريف همچون باغچهبان حلقهي اتصال شعرِ پيش از او و پس از اوست. باغچهبان و يمينيشريف در سرودههاي خود مخاطبِ كودك را با مخاطب غير كودك جدا كردند و آنان را با هويتي مستقل نگاه كردند. بيگمان اين خود پيشرفتي اساسي در شعرِ كودك بود. امّا يادآوري اين نكته نيز در همينجا شايسته است كه هر دو نفر آنان در جايگاهي بلند، نصيحت گرانه به كودك نگاه كردند و نتوانستند خود را به جاي كودك بگذارند و از دريچهي چشمِ او جهان هستي را نگاه كنند.
1-4- توجه به شعر نوجوان
توجه به مخاطب نوجوان از ويژگيهاي ارزشمند اشعارِ يمينيشريف است. واقعيت آن است كه با آن كه ادبيات كودك در دوران معاصر هويتي مستقل يافت و بدان توجه فراگير شد. امّا ادبياتِ ويژهي نوجوانان، بويژه در حوزهي شعر، همچنان كم برگ و بار مانده است. بسياري از سرودههايي كه به نام نوجوانان بازخوانده شده است يا كودكانه است يا بزرگسالانه. از كساني كه در دوران شكلگيري ادبيات كودك و نوجوان به شعرِ نوجوان توجه نشان داد، عباس يمينيشريف است. سرودههاي نوجوانانهي او - در سنجش با شعرهاي كودكانهاش - ساختاري هنريتر و زبانيِ سختهتر دارند. يمينيشريف براي سرايشِ اصيل كودكانه، بايد به دورانِ كودكي بازميگشت و در جايگاهِ كودك قرار ميگرفت. به نظر ميرسد او نتوانسته است به چنين بازگشتي دست يابد. اما ميتوان گفت تا حدودي به دوران نوجواني بازگشته است. سرودههاي نوجوانانهي او معمولاً ميتوانند از زاويهي ديدِ نوجوان پديد آمدهباشند. به نظر ميرسد اگر يمينيشريف بر توليد ادبي در حوزهي شعر نوجوان تمركز ميكرد، آثار درخشانتري از او پديد ميآمد و تعداد سرودههاي خوبي مانند ابر سرگردان (ص 88)، قصهي برگها (ص 86)، درخت سرشكسته (ص 70) مناظرهي ميز و چراغ (ص 106) همه كاره و هيچ كاره (ص 120) بسيار بيشتر ميشد. با اين همه، بايد يادآوري كرد كه برخي از سرودههايي كه يمينيشريف براي نوجوانان (سنِ آخر دبستان و دورهي راهنمايي) سروده، كاملاً به حوزهي سنيِ بزرگسالان مربوط ميشود (مانندِ «گنبد ارغوان»، ص 90).
2- فرودها
2-1- غلبهي مفهوم تعليم و تربيت بر عناصرِ شاعرانگي
رفتارِ يميني شريف و باغچهبان در ادبياتِ آن زمان رفتاري نوگرايانه، بود امّا امروز شيوهي نگاه آنان شيوهاي سنتي مينمايد. شعر و بهتر بگوييم نظم موسيقايي واژهها در دست باغچهبان و يميني شريف تنها ابزاري براي بيانِ مسائل تعليمي و تربيتي بود.
باغچهبان و يميني شريف آن قدر كه به كودك و تربيت او اهميت ميدادند به شعر و جايگاه آن توجهي نداشتند. از همين رو سرودههاي آنان از ديدگاه زيباييشناسي هنري، لاغر و ضعيف هستند. شيوهي نگرشِ يميني شريف را آشكارا ميتوان از گفته هاي خودِ او دريافت. او دربارهي چگونگي ساختنِ شعرهايش گفته است:
«موضوعِ شعر گاه خود پيش ميآمد و محيط القا ميكرد. گاه براي بيانِ منظورهاي خاص، موضوعهاي مناسب انتخاب ميشد. فيالمثل بنا به وظيفهي يك معلم و مربي، از جمله كارهاي من اين بوده است كه گاه در برابر موضوعِ شعري كه از سابق وجود داشته و در اذهانِ جاي گير شده است ولي از نظر اجتماعي و تربيتي و تأثير رواني در آن عيبي تشخيص ميدادم و زيان آورش ميديدم، شعري از نو مي ساختم و منتشر مي كردم؛ به اميد اين كه روزي جايگزين شود. مثلاً در مورد شعري كه مادران براي پسران كوچك خود ميخواندند و بعدها آن را پسرها تكرار مي كردند و چنين بود:
(پسر به پسر قند عسل/ دختر به دختر كپه خاكستر) و دخترها هم در برابر اين تحقير و اهانت ميخواندند: (دخترا تنگ طلا/ پسرا برقِ بلا) من دو شعر ساختم كه هدفم از ساختن آنها بيانِ صفاتِ خوب هر يك و برابر و مساوي نشان دادنِ هر دو بود: (من كه از گل بهترم/ پسرم من پسرم- در دبستان همه را/ مثل خود مي شمرم- مادر از من راضيست/ هست راضي پدرم) و نيز (بچهها من دخترم/ در خوش زباني نوبرم- درخانهداري ماهرم/ شريك كارِ مادرم- وقتي كه پيش پدرم/ شيرين به مثل شكرم). (يمينيشريف، ص25)
2-2- بيان نصيحتگرانهي تحكمي
نسل پيش از يمينيشريف، يعني كساني چون ايرجميرزا، بهار و يحيي دولتآبادي به كودكان توجه كردند و شعر مستقل براي كودك سرودند، اما همچنان در همان جايگاهِ بلندِ پدرسالار نشستند و از آن بالا كودكان را در سخنانِ منظوم خود نصيحت كردند. شعر كودك آرام آرام به نسل باغچهبان و يمينيشريف كه رسيد، هم رسميتر و جديتر شد و هم به استقلالي شايسته رسيد. شاعرِ كودك نيز از آن جايگاهِ بلند خود چند پله پايينتر آمد. اما فقط چند پله! اين نزديك شدنِ شاعر به كودك در شعرِ يمينيشريف نسبت به باغچهبان آشكارتر ديده ميشود. ولي واقعيت اين است كه در اين نسل نيز هم چنان فاصله وجود دارد. . اين محمود كيانوش است كه پس از باغچهبان و يمينيشريف با جدي گرفتنِ نظامِ نوينِ تربيتي و تعهد به عنصر زيباييشناسي شعر، اشعاري آفريد كه از ديدگاه هنري با همهي آن چه پيش از او سروده شده بود متفاوت و از همهي آنها مايهورتر بود. شاعراني كه ميتوانند از نگاهِ كودكان و با چشمِ آنان به جهانِ بيرون نگاه كنند و ميتوانند از زبانِ آنها سخن بگويند، ديگر از جايگاهِ داناي كل، قيممآبانه و نصيحتگرانه سخن نميگويند. بلكه سخنشان از جنسِ نگاهِ آنان است.
آن چه در آثار كساني همچون يمينيشريف به گونهاي آشكار رخ مينمايد و اين آثار را در موضع انتقاد قرار ميدهد، تنها غلبهي تعليمي نيست، بلكه نگاه سنتي به مقولهي تربيت نيز هست. در فرهنگ گذشتهي ايران تعليم و تربيت به گونهاي بود كه معلم و مربي در جايگاه داناي كل- بالاتر و برتر- از كودك مينشست و او را بيپرده و مستقيم نصيحت و رهبري ميكرد. امروزه اين شيوهي تربيت كارايي خود را از دست داده و از ديدگاه دانشمندانِ نوانديش تعليم و تربيت روشي كهنه و منسوخ شده است. «نگاه پدرسالارانه در ادبيات كودك ايران، ادبيات را «تكصدايي» ميخواهد. در صورتي كه كودك در يك ادبيات باز و چند صدايي است كه جوهر خلاقهي خود را كشف ميكند. وگرنه يك مقلد بار ميآيد. مقلدي كه از موجوديت انساني خود تهي و به رونوشتي از بزرگترهايش تبديل ميگردد. نقاشي را جوري ميكشد كه معلم نقاشياش ميپسندد. انشايش را جوري مينويسد كه شرايط اقتضا ميكند. خودش را طوري نشان ميدهد تا نمرهي انضباط خوب بياورد... » (نعيمي: 1379، ص14)
در نگاه «قيممآبانه»، بزرگترها بايد كودكان را با هر وسيلهي ممكن، پيوسته از نزديك شدن به بديها يازدارند و با تهديد و تذكر مستقيم از كجرويهاي آنها پيشگيري كنند. در حالي كه در نگاهِ « نظارتي» مربي با هوشمندي و مواظبت غيرمستقيم، اجازه ميدهد كودك خوب و بد را تجربه كند، آبديده شود و خود راهِ شايسته را گزينش نمايد.
يميني شريف در شعرهاي خود پيوسته در حالِ امر و نهي است. كودك را قابلِ مخاطب شدن يافته، اما او را هنوز شايستهي استقلال در رفتار نديدهاست. سايهاي بسيار سنگين بر سرِ كودكِ شعرش انداخته، به گونهاي كه او بايد مؤدب بنشيند و فرمانپذيري كند.
براي نمونه هنگامي كه ميخواهد از زيانهاي سيگار بگويد و مخاطبان خود را از آن پرهيز دهد، با زبان و بياني غيرهنري ميگويد:
|
فكر ميكني اين كار خوبه |
|
كشيدنِ سيگار خوبه؟ |
جالب تر آن كه اين چند بيت از جمله سرودههايي است كه يمينيشريف به عنوان نمونههايي خوب- در دفاع از كارهاي خود- در مقدمهي كتاب آورده است. او در پيوند با همين چند بيت بالا نوشته است: «دربارهي سيگار كه گاهي ديده ميشد كه كودكان هم به تقليد از بزرگتران سيگار ميكشند، شعري در مجله درج كردم كه چند بيتش بدين قرار است.» (همان، ص 30)
اين شيوهي بيان در بسياري از اشعار كودكانهي يمينيشريف ديده ميشود:
|
آهاي آهاي اي بچه جان |
|
توي كوچه سنگ نپران |
2-3- لاغر ماندن سرودهها از عناصرِ شعري
يمينيشريف هنگامي كه ويژگيهاي شعرِ كودك را برميشمارد مؤلفههاي زير را از عناصرِ شعر كودك ميداند و بر آن پاي ميفشارد:
«وزن، قافيه، معني، موضوع و مضمون، پيام و قالب شعر» (همان، ص 35-36)
همانگونه كه ديده ميشود نگرش تعليمي كاملاً بر عناصرِ شعر سايه افكنده است. حتي هنگامي كه يميني شريف ميخواهد به عنصر خيال اشاره كند، آن را در عواملِ زيرِ مجموعهي عناصر پيام مي آورد.
اين خود نشان ميدهد كه تا چه اندازه ويژگي هاي هنري به حاشيه رانده شده است. «قوت داشتن رويكرد تعليمي نسبت به كودكان كه از قرن سوم هـ. ق تا دوران معاصر امتداد داشته است، موجب ميشود كه عليرغم ورود آثار ويژهي كودك به جامعهي ايران، تلقي مدرنيته از هدف ادبيات كودك كه معطوف به لذت مخاطب و برانگيختن حسِ زيباييشناسانهي او بود، توسط متوليان ادبيات كودك، مورد توجه قرار نگيرد» (هجري: 1383، ص90)
بسياري از سرودههاي يميني شريف در واقع معادلِ سر مقالهي مجله بودهاند، در نتيجه بايد به آن اهداف وفادار ميماندهاند. او خود گفته است:
«هر جا تشخيص ميدادم كه اگر موضوعِ انتقادي، تربيتي، بهداشتي، اخلاقي و اجتماعي مورد نظر كه گاهي سر مقاله راتشكيل ميداد، به شعر باشد، مؤثرتر واقع ميشود و بيشتر در ذهنِ كودكان ميماند، آن را به شعر ميگفتم و در مجله درج ميكرم» (يمينيشريف، ص 29)
بينشِ سنتي يمينيشريف را در پيوند با سه مقولهي «شعر، نظم و نثر» ميتوان از داوري زير دريافت: «اگر ميگويند نام آن ]اشعار يمينيشريف[ نظم است، كلمهي نظم از ارزشِ اين گونه اشعار نميكاهد. زيرا معنيِ نظم عامتر از معنيِ شعر است. از طرفي كلام را به طور كلي به نظم و نثر تقسيم ميكنند. از طرفِ ديگر اگر كلامي مقيد به هيچ گونه نظمي نباشد، نه تنها شعر نيست، نثر هم نيست. بلكه تعدادي كلمات است كه مانند مخلوطي از حبوب در ظرفي ريخته باشند» (همان، ص29)
2-4- ضعف تأليف و زيادهگويي
يمينيشريف در پيوند با ويژگيها و شرايط شعر كودك نوشتهاست: «شعر كودك از حيثِ انتخابِ كلمات، اوزان، قوافي و مضمون، داراي نكتههايي باريكتر از موست كه داوري دربارهي آن، كارِ هر كس نيست. كارِ كسي است كه هم كودكشناس باشد، هم شعرشناس، هم دارايِ صفات و خصايصِ يك مربيِ وارسته و بري از اغراض و امراض و كينهها». (همان، ص34)
اما در سرودههاي خود او بسياري از واژهها، تركيبها و مصراعها را ميتوان نشان داد كه به گونهاي حشو و اضافه هستند و اغلب به ضرورت رعايت وزن، وارد شعر شدهاند و به كيفيت آن آسيب رساندهاند، براي نمونه به چند بيت زير كه براي كودكان سروده شده است، نگاه ميكنيم:
|
آهاي آهاي اي بچه جان |
|
توي كوچه سنگ نپران |
همانگونه كه ديده ميشود بيت سوم (سر كه شكستي شر و شر/ خون ميريزه از جاي آن) زيادي است و هيچ ضرورتي ندارد. حذف اين بيت هيچ خللي در شعر ايجاد نميكند. همچنين است مصراع دوم بيت (ميبردت كلانتري/ به ضرب و زور و كش كشان) و مصراعِ دوم بيت (آن جا تو را حبس ميكنند/ بين تمام حبسيان). دومصراع ياد شده هيچ نقشي جز تعادلِ وزني ندارند و در نتيجه سخني اضافي هستند.
اين گونه از سخنان اضافي را در شعرهايي كه براي نوجوانان سروده شده، نيز ميتوان ديد؛ براي نمونه در داستان «فري به آسمان ميرود» هنگامي كه فري پيدا ميشود و زن و مرد روستايي، نشانيِ منزل فري را از عمهي او ميگيرند؛ مرد ميگويد:
|
ولي از خانهي خود يك نشاني |
|
دهيد از راه لطف و مهرباني |
بيان مصراع آخر هيچ ضرورتي ندارد. زيرا مطلب در مصراعِ اول همان بيت تمام شده و وجود مصراع دوم، آشكارا به شعر ضربه زده است.
در داستان «بچه گربهها و پيرزن» نيز هنگامي كه پيرزن بچهگربهها و موش را با جارو از خانه بيرون ميكند مطلبِ مورد لزوم داستان تمام ميشود. امّا باز هم بيتي اضافه ميشود كه هيچ ضرورتي ندارد:
|
برخاست زجا و كرد بيرون |
|
آن موش و دو گربه را به جارو |
واژههايي كه تنها به ضرورتِ وزن يا قافيه وارد شعرِ يمينيشريف شدهاند كم نيستند؛ براي نمونه در «دردِ دلِ حيوانات» از قولِ «قاطره» مينويسد:
|
هفت و هشت، هفت و هشت |
|
رفتم رشت رفتم رشت |
ضرورتِ رعايتِ قافيه در برخي از اين سرودهها از عاطفهي شعر به شدت كاسته است. در شعرِ «اسبِ چموش» كه شاعر ميخواهد كودك را از نزديك شدن به اسب چموش پرهيز دهد، ميگويد: اگر اسب چموش تو را گاز بگيرد خون به زير آن (؟) ميميرد:
گازت اگر بگیرد خون زیر آن بمیرد
شاعر براي ساختن مصراعي كه هم قافيه با مصراعِ نخست باشد گفته است: «خون زيرِ آن بميرد»! اول، معلوم نيست مرجع ضمير «آن» در مصراع دوم كجاست. دوم، بعيد است كودكِ مخاطبِ اين شعر معنيِ مضمونِ «خون مردگي» را بداند. سوم، چنانچه اين اشكالها هم نباشد آيا خونريزي و زخم ترسناكتر است يا خون مردگي زير پوست؟!
يكي از هدفهاي يمينيشريف، ساده كردن بيان براي طرحِ مسائلِ تربيتي است و اين خود از ويژگي هاي ارزندهي آثارِ اوست. امّا ضعف تأليف در برخي از سرودههاي او انتقالِ پيام را با اشكال مواجه ميكند و در پيامرساني اختلال ايجاد ميكند. براي نمونه: ميتوان به مصراع «سر به صحراست كه ميمانم من» از شعر «داستانِ علف» اشاره كرد:
|
علفم خانه به صحرا دارم |
|
من همين جاست اگر جا دارم |
و نيز مصراع «به خارج ريختم از كوره تابان»، در شعر «ميز و چراغ»:
|
شدم پاك و جدا گرديدم از سنگ |
|
به شكل يك فلزّ خوب و خوشرنگ |
همچنين است مصراع «همان خالي شكم باقي نهادش»، در شعر «سگ و اسب»:
|
سر راهش گرفت و ره ندادش |
|
همان خالي شكم باقي نهادش |
همچنين است بيت نخست از داستان «بچه گربهها و پيرزن» :
|
يك موش دو بچه گربه پيدا |
|
كردند و كشيدند سر به دعوا |
احتمالاً «كشيدند» اشتباه چاپي به جاي «كشيد» است.
همچنين است بيت زير از داستان «جوجه و كلاغ»:
|
گهي ميزد به نوك شانه سرش |
را |
گهي ميجست بالا و برش را |
5-2- زيادهروي در طبيعتستايي و غافل ماندن از واقعيتهاي زندگيِ شهري
توجه دادن به جلوههاي طبيعي جهان هستي از ويژگيهاي بنيادين اشعارِ يميني شريف است. اين ويژگي هم در اشعار كودكانهي يميني شريف است و هم در سرودههايي كه براي نوجوانان پديد آورده است. با يك نگاه گذرا موضوعِ اشعارِ يميني شريف را در عناصر زير ميتوان ديد: پروانه، ماه، خورشيد، صبح، روز، باران، تگرگ، برف، سايه، مادر، برف، لاله، بنفشه، سنبل، سبزه، گل سرخ، سيزدهبهدر، هفت سين، عيد، سرو، كاج، چنار، سيب دريا و ... . يميني شريف با پرداختن به مضمونهايي از اين دست، همواره مخاطبان خود را به سوي طبيعت و صحرا فرا ميخواند. زندگياي كه در اشعارِ يميني شريف جريان دارد يك زندگيِ كاملاً روستايي است. و در آن همواره صحبت از گلهي گاو و گلهي گوسفند و دروِ گندم و غروب ده و مانند آنها ميرود. در حالي كه اين سرودهها را در دهههاي سي و چهل و پنجاه يك شاعر تهراني سروده است. در تمامِ كتاب «نيم قرن در باغ شعر كودكان» تنها دوبار از وسايلي كه به تكنولوژي مربوط ميشود سخن رفته است: يك بار ساعت (ص 48) و يك بار ترن (ص 60) و تنها يك بار اشارهاي مثبت به شهر شده است:
|
خيابانها قشنگ و دلربا بود |
|
عمارتها بلند و خوش نما بود |
پينوشت
1- محمدي، محمدهادي و زهره قاييني، تاريخ ادبيات كودكان ايران، ج6، 1382.
2- نعيمي، زري، «خدا، خشونت و عشق»، پژوهشنامه، سال ششم، پاييز 1379.
3- هجري، محسن، ادبيات كودك در ايران، تأثير متقابل سنت و مدرنيته، پژوهشنامه، سال دهم، پاييز 1383.
4- يمينيشريف، عباس، نيمقرن در باغ شعر كودكان، چاپ ششم، انتشارات روش نو، 1373.