
به لطف خداوند همه ی این برنامه ها برگزار شد و مدال درجه یک حافظ شناسی هم به پروفسور جیوانی درمه ، مترجم دیوان حافظ به زبان ایتالیایی ، اهدا گردید .


« سوءِ ظن »
گل كرده باز روي نگاه همان حصير
لبخند دخترانه ي آن چشم سر به زير
با زلف هاي درهم و چشمان ميشي اش
دل مي برد به سادگي از چشم هاي سير
من پرت مي شوم به چهل سال پيش از اين
تا گريه هاي يخ زده ، تا سوز زمهرير
تا اضطراب آن تب برفي در آن غروب
در ازدحام زوزه ي كفتارهاي پير
شوهر به شكل مرثيه اي مي رسد به زن
زن پرت مي شود به زمين با صداي تير
از خنده هاي بي سبب دخترانه اش
خون مي چكد به روي غروري بهانه گير
يك سوءظن به هيأت كفتار مي دود
در طول و عرض حادثه با پاي ناگزير
اين بار خون سرد زن و اشك گرم مرد
پيوند مي خورند به هم بر همان حصير
***
« بودن به از نبود شدن خاصه در بهار »
آري ولي درود بر اين مرگ دلپذير
چشمت هنوز وا نشده پير مي شوي
چون آفتابِ عصر سرازير مي شوي
بي آن كه خستگي بتكاني در آينه
چون سايه اي شكسته زمين گير مي شوي
از جنس شبنمي ، كه به محض طلوع مرگ
در عرض چند ثانيه تبخير مي شوي
***
فوراً به رنگ ضايعه در چند عكس تلخ
در ازدحام واقعه تكثير مي شوي
بعد از غروب ، بر در و ديوار شهرِ خويش
چندي اسير دست تصاوير مي شوي
تا كم كمك به دست فراموشي ات دهند
در خاطرات گمشده زنجير مي شوي
***
حالا كه رفته اي به افق هاي دوردست
كم كم به رنگِ متن اساطير مي شوي
اي دفتر مناقشه ، اي خواب ناگزير
حال از كدام زاويه تعبير مي شوي
اي متنِ گنگ قابل تأويل ، بعد از اين
طبق كدام ذائقه تفسير مي شوي
بر دامنش نشستم و از اشك تر شدم
آتش گرفت دامنم و شعله ور شدم
چيزي دوید در من و از من مرا گرفت
چيزي نماند از من و چيزي دگر شدم
شعري به رنگ صاعقه در من حلول كرد
ديدم به صد ترانه ي تر بارور شدم

شيراز و بلخ و قونيه در رقص آمدند
با من كه زان معاشقه زير و زبر شدم
با تن تناي حضرت تنبور و چنگ و دف
«گاهي به پاي رفتم و گاهي به سر شدم» (1)
از معجزات زير و بم آن شراب بود
از پاي اگر نشستم و برپاي اگر شدم
تاريك بود جان من از سال هاي دور
كم كم گذشتم از شب و كم كم سحر شدم
با آرزوي بوسه شدن بر لبان او
گاهي شراب گشتم و گاهي شكر شدم
مي خواستم كه چلچله باشم رها شوم
در خود فرو شكستم و از خود به در شدم
بگذار تا به گفته ي سعدي بگويمت
آن شب چگونه شد كه چنين معتبر شدم
«چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب
مهرم به جان رسيد و به عيوق برشدم»
قونيه ؛ مقام شمس ،29 آذر 85
۱ـ سعدي : دستم نداد قوت رفتن به پيش يار چندي به پاي رفتم و چندي به سر شدم
امينپور، در هر حال از زلالترين شاعران معاصر ما بود كه چندين ويژگي را در خود جمع كرده بود.
زبان او در شعرش در عين صميميت خيلي نو و به روز بود؛ اخلاقش در عين مهرباني كاملا علمي و آكادميك بود؛ و نگاهش در عين زلالي، بسيار منتقد و تيزبينانه بود.
او تاثير عميقي در نسل جوان داشت كه چنين تاثيري تقريبا از جانب هيچ يك از ديگر شاعران مطرح معاصر بر نسلهاي بعد، ديده نميشود. امينپور بر شعر دهههاي 60 و 70 بسيار اثرگذار بود و شعر اين دو دهه، به شدت تحت تاثير شعر امينپور است.

ديشب او بار بست و ما مرديم
او قفس را شكست و ما مرديم
مرگ در تار و پود ما جاري است
آري آن مرد هست و ما مرديم