كاووس حسنلي
عباس يمينيشريف (متولد 1298 ش، پامنار تهران) يكي از يشگامانِ شعرِ كودك بود. او از نظر تاريخي پس از شاعراني همچون ايرج ميرزا و یحيي دولت آبادي قرار ميگيرد.
محيط خانوادگي يمينيشريف محيطي فرهنگي بودهاست و همسايگي آنها با فرخي يزدي- شاعر آزادي خواه معاصر- و آشنايي او با اشعارِ فرخي يزدي در شكلگيري شخصيت وي - به تأكيد خودِ او- تأثيري بسزا داشته است. يمينيشريف دربارهي ارتباط خود با فرخي يزدي نوشته است: «از جمله عواملِ جالب براي روي آوردن من به شعر اين كه: فرخي علاوه بر انتشار اشعار و افكارش، از طريق روزنامهها و مطبوعات، بخصوص روزنامهي خودش طوفان، آوازخواني را استخدام كرده بود كه اشعار سياسي و انتقادي او را در آن باغ كه بر روي كوه و مشرف به رودخانه و جادهي دربند بود، شبهاي جمعه و شبهاي شنبه كه جمعيت فراواني براي تفريح در درّهي دربند و سربند رفت و آمد ميكردند يا در باغها ساكن ميشدند، به صورت آواز بخواند و پيام او را به گوش آنان برساند. امّا اشكال كار در اين بود كه آواز خوان سواد نداشت. چون در آن موقع من كودكي ده ساله بودم و ميتوانستم شعرها را بخوانم، فرخي آنها را به من ميداد و من در كنار آوازخوان كه در بلندترين محل باغ، مشرف به رودخانهي دربند مي نشست، مينشستم و شعرها را از روي دست نويسهاي فرخي آهسته ميخواندم و او با صدايي رسا كه چند بار در كوهستانها ميپيچيد، ميخواند و درّهي دربند را در شور و حالي فرو مي برد ... .» (يمينيشريف: 1373، ص 15)
يمينيشريف آموزگاري مهربان و متعهد بود، تمامِِ عمر خويش را بر سر تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان گذاشت. مطالعات او در ادبيات خارجي و ترجمهي برخي آثار، سفر او به خارج و آشنا شدن با روشهاي نو در ادبيات كودك و مانند اينها، او را تا جايگاهِ يك سخنورِ مهربان و آشنا به كودكان بالا برد. استاداني كه در شكلگيري ذهنيت شاعرانهي يمينيشريف نقش مهمي داشتند، كساني بودند چون: دكتر عيسي صديق، علي اصغر حكمت، دكتر پرويز ناتلخانلري، دكتر ذبيحالله صفا و ... .
در واكاوي كارنامهي يمينيشريف چندين ويژگي (فراز و فرود) ديده ميشود كه شايستهي يادآوريست.(نمونههايي كه در اين مقاله بدانها استناد يا اشاره شده، مربوط به كتابِ «نيم قرن در باغ شعر كودكان» گزينهاي از اشعار عباس يمينيشريف است.)
1- فرازها
1-1-پيگيري مداوم براي جريانسازي و پديدآوري آثار كودكانه
يمينيشريف با حضوري گسترده، فراگير و مؤثر، بيشاز نيمقرن در ادبيات كودك درنگ كرد و اشعاري با موضوعات گوناگون و متنوع پديد آورد كه چيرگي مفاهيمي چون: صميميت، يكرنگي و مهرباني در آن آشكار است. يمينيشريف افزون بر سرايشِ اشعارِ گوناگون، در انتشار مجلههايي چون: بازي كودكان (سال 1337)، كيهان بچهها(1335 تا 1358)و تأسيس نهادِ ارزشمندي چون شوراي كتاب كودك (1341) نقش اساسي بر عهده داشت. (محمدي و قائيني: 1382، صص76-78). كوششهاي پيگيرانهي او در طول چندين دهه، نامش را در فهرستِ پيشگامان و بنيانگذارانِ شعرِ كودك به شايستگي به ثبت رساندهاست.
1-2- بهرهگيري از زباني ساده، روان و موزون
يكي از ويژگيهاي زبانيِ سرودههاي يمينيشريف سادگي و رواني آنهاست. كودكانِ زمانِ يمينيشريف در مقايسه با نسل پيش از خود، اين بختياري را داشتند كه ميتوانستند به جاي خواندنِ اشعار فخيم، فاخر و سنگينِ گذشته، سرودههايي ساده و روان را - كه با توجه به حوزهي واژگانيِ سنِ آنها سروده شدهبود - بخوانند و به آساني با اين سرودهها پيوند برقرار كنند. سرودههاي كودكانهاي چون: فرزندان ايران (ص54)، كتابِ خوب (ص55)، درخت ميكارم(ص55)، چشمك بزن ستاره (ص56)، من و ماه(ص58)، كشتي ميسازم (ص61) از همين ويژگي برخوردارند.
1-3- جدا كردن مخاطب كودك از غير كودك و دادنِ هويتِ مستقل به كودك
توجه به ادبيات مستقل كودك، از بينشي نوانديشانه برخاسته بود و محصولِ دنياي جديد بود. زيرا در ادبِ مكتوبِ گذشته، كودكان به فراموشي سپرده شده بودند. انگار كودكان، براي برانگيختنِ توجه كامل و داشتنِ ادبياتي مستقل، شايستگي و قابليتِ لازم را نداشتند.در شعر گذشتهي فارسي، مخاطبِ كودك و غير كودك جدا نبودند و كودكان، مخاطبان مستقل به شمار نميرفتند. شعر يمينيشريف همچون باغچهبان حلقهي اتصال شعرِ پيش از او و پس از اوست. باغچهبان و يمينيشريف در سرودههاي خود مخاطبِ كودك را با مخاطب غير كودك جدا كردند و آنان را با هويتي مستقل نگاه كردند. بيگمان اين خود پيشرفتي اساسي در شعرِ كودك بود. امّا يادآوري اين نكته نيز در همينجا شايسته است كه هر دو نفر آنان در جايگاهي بلند، نصيحت گرانه به كودك نگاه كردند و نتوانستند خود را به جاي كودك بگذارند و از دريچهي چشمِ او جهان هستي را نگاه كنند.
1-4- توجه به شعر نوجوان
توجه به مخاطب نوجوان از ويژگيهاي ارزشمند اشعارِ يمينيشريف است. واقعيت آن است كه با آن كه ادبيات كودك در دوران معاصر هويتي مستقل يافت و بدان توجه فراگير شد. امّا ادبياتِ ويژهي نوجوانان، بويژه در حوزهي شعر، همچنان كم برگ و بار مانده است. بسياري از سرودههايي كه به نام نوجوانان بازخوانده شده است يا كودكانه است يا بزرگسالانه. از كساني كه در دوران شكلگيري ادبيات كودك و نوجوان به شعرِ نوجوان توجه نشان داد، عباس يمينيشريف است. سرودههاي نوجوانانهي او - در سنجش با شعرهاي كودكانهاش - ساختاري هنريتر و زبانيِ سختهتر دارند. يمينيشريف براي سرايشِ اصيل كودكانه، بايد به دورانِ كودكي بازميگشت و در جايگاهِ كودك قرار ميگرفت. به نظر ميرسد او نتوانسته است به چنين بازگشتي دست يابد. اما ميتوان گفت تا حدودي به دوران نوجواني بازگشته است. سرودههاي نوجوانانهي او معمولاً ميتوانند از زاويهي ديدِ نوجوان پديد آمدهباشند. به نظر ميرسد اگر يمينيشريف بر توليد ادبي در حوزهي شعر نوجوان تمركز ميكرد، آثار درخشانتري از او پديد ميآمد و تعداد سرودههاي خوبي مانند ابر سرگردان (ص 88)، قصهي برگها (ص 86)، درخت سرشكسته (ص 70) مناظرهي ميز و چراغ (ص 106) همه كاره و هيچ كاره (ص 120) بسيار بيشتر ميشد. با اين همه، بايد يادآوري كرد كه برخي از سرودههايي كه يمينيشريف براي نوجوانان (سنِ آخر دبستان و دورهي راهنمايي) سروده، كاملاً به حوزهي سنيِ بزرگسالان مربوط ميشود (مانندِ «گنبد ارغوان»، ص 90).
2- فرودها
2-1- غلبهي مفهوم تعليم و تربيت بر عناصرِ شاعرانگي
رفتارِ يميني شريف و باغچهبان در ادبياتِ آن زمان رفتاري نوگرايانه، بود امّا امروز شيوهي نگاه آنان شيوهاي سنتي مينمايد. شعر و بهتر بگوييم نظم موسيقايي واژهها در دست باغچهبان و يميني شريف تنها ابزاري براي بيانِ مسائل تعليمي و تربيتي بود.
باغچهبان و يميني شريف آن قدر كه به كودك و تربيت او اهميت ميدادند به شعر و جايگاه آن توجهي نداشتند. از همين رو سرودههاي آنان از ديدگاه زيباييشناسي هنري، لاغر و ضعيف هستند. شيوهي نگرشِ يميني شريف را آشكارا ميتوان از گفته هاي خودِ او دريافت. او دربارهي چگونگي ساختنِ شعرهايش گفته است:
«موضوعِ شعر گاه خود پيش ميآمد و محيط القا ميكرد. گاه براي بيانِ منظورهاي خاص، موضوعهاي مناسب انتخاب ميشد. فيالمثل بنا به وظيفهي يك معلم و مربي، از جمله كارهاي من اين بوده است كه گاه در برابر موضوعِ شعري كه از سابق وجود داشته و در اذهانِ جاي گير شده است ولي از نظر اجتماعي و تربيتي و تأثير رواني در آن عيبي تشخيص ميدادم و زيان آورش ميديدم، شعري از نو مي ساختم و منتشر مي كردم؛ به اميد اين كه روزي جايگزين شود. مثلاً در مورد شعري كه مادران براي پسران كوچك خود ميخواندند و بعدها آن را پسرها تكرار مي كردند و چنين بود:
(پسر به پسر قند عسل/ دختر به دختر كپه خاكستر) و دخترها هم در برابر اين تحقير و اهانت ميخواندند: (دخترا تنگ طلا/ پسرا برقِ بلا) من دو شعر ساختم كه هدفم از ساختن آنها بيانِ صفاتِ خوب هر يك و برابر و مساوي نشان دادنِ هر دو بود: (من كه از گل بهترم/ پسرم من پسرم- در دبستان همه را/ مثل خود مي شمرم- مادر از من راضيست/ هست راضي پدرم) و نيز (بچهها من دخترم/ در خوش زباني نوبرم- درخانهداري ماهرم/ شريك كارِ مادرم- وقتي كه پيش پدرم/ شيرين به مثل شكرم). (يمينيشريف، ص25)
2-2- بيان نصيحتگرانهي تحكمي
نسل پيش از يمينيشريف، يعني كساني چون ايرجميرزا، بهار و يحيي دولتآبادي به كودكان توجه كردند و شعر مستقل براي كودك سرودند، اما همچنان در همان جايگاهِ بلندِ پدرسالار نشستند و از آن بالا كودكان را در سخنانِ منظوم خود نصيحت كردند. شعر كودك آرام آرام به نسل باغچهبان و يمينيشريف كه رسيد، هم رسميتر و جديتر شد و هم به استقلالي شايسته رسيد. شاعرِ كودك نيز از آن جايگاهِ بلند خود چند پله پايينتر آمد. اما فقط چند پله! اين نزديك شدنِ شاعر به كودك در شعرِ يمينيشريف نسبت به باغچهبان آشكارتر ديده ميشود. ولي واقعيت اين است كه در اين نسل نيز هم چنان فاصله وجود دارد. . اين محمود كيانوش است كه پس از باغچهبان و يمينيشريف با جدي گرفتنِ نظامِ نوينِ تربيتي و تعهد به عنصر زيباييشناسي شعر، اشعاري آفريد كه از ديدگاه هنري با همهي آن چه پيش از او سروده شده بود متفاوت و از همهي آنها مايهورتر بود. شاعراني كه ميتوانند از نگاهِ كودكان و با چشمِ آنان به جهانِ بيرون نگاه كنند و ميتوانند از زبانِ آنها سخن بگويند، ديگر از جايگاهِ داناي كل، قيممآبانه و نصيحتگرانه سخن نميگويند. بلكه سخنشان از جنسِ نگاهِ آنان است.
آن چه در آثار كساني همچون يمينيشريف به گونهاي آشكار رخ مينمايد و اين آثار را در موضع انتقاد قرار ميدهد، تنها غلبهي تعليمي نيست، بلكه نگاه سنتي به مقولهي تربيت نيز هست. در فرهنگ گذشتهي ايران تعليم و تربيت به گونهاي بود كه معلم و مربي در جايگاه داناي كل- بالاتر و برتر- از كودك مينشست و او را بيپرده و مستقيم نصيحت و رهبري ميكرد. امروزه اين شيوهي تربيت كارايي خود را از دست داده و از ديدگاه دانشمندانِ نوانديش تعليم و تربيت روشي كهنه و منسوخ شده است. «نگاه پدرسالارانه در ادبيات كودك ايران، ادبيات را «تكصدايي» ميخواهد. در صورتي كه كودك در يك ادبيات باز و چند صدايي است كه جوهر خلاقهي خود را كشف ميكند. وگرنه يك مقلد بار ميآيد. مقلدي كه از موجوديت انساني خود تهي و به رونوشتي از بزرگترهايش تبديل ميگردد. نقاشي را جوري ميكشد كه معلم نقاشياش ميپسندد. انشايش را جوري مينويسد كه شرايط اقتضا ميكند. خودش را طوري نشان ميدهد تا نمرهي انضباط خوب بياورد... » (نعيمي: 1379، ص14)
در نگاه «قيممآبانه»، بزرگترها بايد كودكان را با هر وسيلهي ممكن، پيوسته از نزديك شدن به بديها يازدارند و با تهديد و تذكر مستقيم از كجرويهاي آنها پيشگيري كنند. در حالي كه در نگاهِ « نظارتي» مربي با هوشمندي و مواظبت غيرمستقيم، اجازه ميدهد كودك خوب و بد را تجربه كند، آبديده شود و خود راهِ شايسته را گزينش نمايد.
يميني شريف در شعرهاي خود پيوسته در حالِ امر و نهي است. كودك را قابلِ مخاطب شدن يافته، اما او را هنوز شايستهي استقلال در رفتار نديدهاست. سايهاي بسيار سنگين بر سرِ كودكِ شعرش انداخته، به گونهاي كه او بايد مؤدب بنشيند و فرمانپذيري كند.
براي نمونه هنگامي كه ميخواهد از زيانهاي سيگار بگويد و مخاطبان خود را از آن پرهيز دهد، با زبان و بياني غيرهنري ميگويد:
|
فكر ميكني اين كار خوبه |
|
كشيدنِ سيگار خوبه؟ |
جالب تر آن كه اين چند بيت از جمله سرودههايي است كه يمينيشريف به عنوان نمونههايي خوب- در دفاع از كارهاي خود- در مقدمهي كتاب آورده است. او در پيوند با همين چند بيت بالا نوشته است: «دربارهي سيگار كه گاهي ديده ميشد كه كودكان هم به تقليد از بزرگتران سيگار ميكشند، شعري در مجله درج كردم كه چند بيتش بدين قرار است.» (همان، ص 30)
اين شيوهي بيان در بسياري از اشعار كودكانهي يمينيشريف ديده ميشود:
|
آهاي آهاي اي بچه جان |
|
توي كوچه سنگ نپران |
2-3- لاغر ماندن سرودهها از عناصرِ شعري
يمينيشريف هنگامي كه ويژگيهاي شعرِ كودك را برميشمارد مؤلفههاي زير را از عناصرِ شعر كودك ميداند و بر آن پاي ميفشارد:
«وزن، قافيه، معني، موضوع و مضمون، پيام و قالب شعر» (همان، ص 35-36)
همانگونه كه ديده ميشود نگرش تعليمي كاملاً بر عناصرِ شعر سايه افكنده است. حتي هنگامي كه يميني شريف ميخواهد به عنصر خيال اشاره كند، آن را در عواملِ زيرِ مجموعهي عناصر پيام مي آورد.
اين خود نشان ميدهد كه تا چه اندازه ويژگي هاي هنري به حاشيه رانده شده است. «قوت داشتن رويكرد تعليمي نسبت به كودكان كه از قرن سوم هـ. ق تا دوران معاصر امتداد داشته است، موجب ميشود كه عليرغم ورود آثار ويژهي كودك به جامعهي ايران، تلقي مدرنيته از هدف ادبيات كودك كه معطوف به لذت مخاطب و برانگيختن حسِ زيباييشناسانهي او بود، توسط متوليان ادبيات كودك، مورد توجه قرار نگيرد» (هجري: 1383، ص90)
بسياري از سرودههاي يميني شريف در واقع معادلِ سر مقالهي مجله بودهاند، در نتيجه بايد به آن اهداف وفادار ميماندهاند. او خود گفته است:
«هر جا تشخيص ميدادم كه اگر موضوعِ انتقادي، تربيتي، بهداشتي، اخلاقي و اجتماعي مورد نظر كه گاهي سر مقاله راتشكيل ميداد، به شعر باشد، مؤثرتر واقع ميشود و بيشتر در ذهنِ كودكان ميماند، آن را به شعر ميگفتم و در مجله درج ميكرم» (يمينيشريف، ص 29)
بينشِ سنتي يمينيشريف را در پيوند با سه مقولهي «شعر، نظم و نثر» ميتوان از داوري زير دريافت: «اگر ميگويند نام آن ]اشعار يمينيشريف[ نظم است، كلمهي نظم از ارزشِ اين گونه اشعار نميكاهد. زيرا معنيِ نظم عامتر از معنيِ شعر است. از طرفي كلام را به طور كلي به نظم و نثر تقسيم ميكنند. از طرفِ ديگر اگر كلامي مقيد به هيچ گونه نظمي نباشد، نه تنها شعر نيست، نثر هم نيست. بلكه تعدادي كلمات است كه مانند مخلوطي از حبوب در ظرفي ريخته باشند» (همان، ص29)
2-4- ضعف تأليف و زيادهگويي
يمينيشريف در پيوند با ويژگيها و شرايط شعر كودك نوشتهاست: «شعر كودك از حيثِ انتخابِ كلمات، اوزان، قوافي و مضمون، داراي نكتههايي باريكتر از موست كه داوري دربارهي آن، كارِ هر كس نيست. كارِ كسي است كه هم كودكشناس باشد، هم شعرشناس، هم دارايِ صفات و خصايصِ يك مربيِ وارسته و بري از اغراض و امراض و كينهها». (همان، ص34)
اما در سرودههاي خود او بسياري از واژهها، تركيبها و مصراعها را ميتوان نشان داد كه به گونهاي حشو و اضافه هستند و اغلب به ضرورت رعايت وزن، وارد شعر شدهاند و به كيفيت آن آسيب رساندهاند، براي نمونه به چند بيت زير كه براي كودكان سروده شده است، نگاه ميكنيم:
|
آهاي آهاي اي بچه جان |
|
توي كوچه سنگ نپران |
همانگونه كه ديده ميشود بيت سوم (سر كه شكستي شر و شر/ خون ميريزه از جاي آن) زيادي است و هيچ ضرورتي ندارد. حذف اين بيت هيچ خللي در شعر ايجاد نميكند. همچنين است مصراع دوم بيت (ميبردت كلانتري/ به ضرب و زور و كش كشان) و مصراعِ دوم بيت (آن جا تو را حبس ميكنند/ بين تمام حبسيان). دومصراع ياد شده هيچ نقشي جز تعادلِ وزني ندارند و در نتيجه سخني اضافي هستند.
اين گونه از سخنان اضافي را در شعرهايي كه براي نوجوانان سروده شده، نيز ميتوان ديد؛ براي نمونه در داستان «فري به آسمان ميرود» هنگامي كه فري پيدا ميشود و زن و مرد روستايي، نشانيِ منزل فري را از عمهي او ميگيرند؛ مرد ميگويد:
|
ولي از خانهي خود يك نشاني |
|
دهيد از راه لطف و مهرباني |
بيان مصراع آخر هيچ ضرورتي ندارد. زيرا مطلب در مصراعِ اول همان بيت تمام شده و وجود مصراع دوم، آشكارا به شعر ضربه زده است.
در داستان «بچه گربهها و پيرزن» نيز هنگامي كه پيرزن بچهگربهها و موش را با جارو از خانه بيرون ميكند مطلبِ مورد لزوم داستان تمام ميشود. امّا باز هم بيتي اضافه ميشود كه هيچ ضرورتي ندارد:
|
برخاست زجا و كرد بيرون |
|
آن موش و دو گربه را به جارو |
واژههايي كه تنها به ضرورتِ وزن يا قافيه وارد شعرِ يمينيشريف شدهاند كم نيستند؛ براي نمونه در «دردِ دلِ حيوانات» از قولِ «قاطره» مينويسد:
|
هفت و هشت، هفت و هشت |
|
رفتم رشت رفتم رشت |
ضرورتِ رعايتِ قافيه در برخي از اين سرودهها از عاطفهي شعر به شدت كاسته است. در شعرِ «اسبِ چموش» كه شاعر ميخواهد كودك را از نزديك شدن به اسب چموش پرهيز دهد، ميگويد: اگر اسب چموش تو را گاز بگيرد خون به زير آن (؟) ميميرد:
گازت اگر بگیرد خون زیر آن بمیرد
شاعر براي ساختن مصراعي كه هم قافيه با مصراعِ نخست باشد گفته است: «خون زيرِ آن بميرد»! اول، معلوم نيست مرجع ضمير «آن» در مصراع دوم كجاست. دوم، بعيد است كودكِ مخاطبِ اين شعر معنيِ مضمونِ «خون مردگي» را بداند. سوم، چنانچه اين اشكالها هم نباشد آيا خونريزي و زخم ترسناكتر است يا خون مردگي زير پوست؟!
يكي از هدفهاي يمينيشريف، ساده كردن بيان براي طرحِ مسائلِ تربيتي است و اين خود از ويژگي هاي ارزندهي آثارِ اوست. امّا ضعف تأليف در برخي از سرودههاي او انتقالِ پيام را با اشكال مواجه ميكند و در پيامرساني اختلال ايجاد ميكند. براي نمونه: ميتوان به مصراع «سر به صحراست كه ميمانم من» از شعر «داستانِ علف» اشاره كرد:
|
علفم خانه به صحرا دارم |
|
من همين جاست اگر جا دارم |
و نيز مصراع «به خارج ريختم از كوره تابان»، در شعر «ميز و چراغ»:
|
شدم پاك و جدا گرديدم از سنگ |
|
به شكل يك فلزّ خوب و خوشرنگ |
همچنين است مصراع «همان خالي شكم باقي نهادش»، در شعر «سگ و اسب»:
|
سر راهش گرفت و ره ندادش |
|
همان خالي شكم باقي نهادش |
همچنين است بيت نخست از داستان «بچه گربهها و پيرزن» :
|
يك موش دو بچه گربه پيدا |
|
كردند و كشيدند سر به دعوا |
احتمالاً «كشيدند» اشتباه چاپي به جاي «كشيد» است.
همچنين است بيت زير از داستان «جوجه و كلاغ»:
|
گهي ميزد به نوك شانه سرش |
را |
گهي ميجست بالا و برش را |
5-2- زيادهروي در طبيعتستايي و غافل ماندن از واقعيتهاي زندگيِ شهري
توجه دادن به جلوههاي طبيعي جهان هستي از ويژگيهاي بنيادين اشعارِ يميني شريف است. اين ويژگي هم در اشعار كودكانهي يميني شريف است و هم در سرودههايي كه براي نوجوانان پديد آورده است. با يك نگاه گذرا موضوعِ اشعارِ يميني شريف را در عناصر زير ميتوان ديد: پروانه، ماه، خورشيد، صبح، روز، باران، تگرگ، برف، سايه، مادر، برف، لاله، بنفشه، سنبل، سبزه، گل سرخ، سيزدهبهدر، هفت سين، عيد، سرو، كاج، چنار، سيب دريا و ... . يميني شريف با پرداختن به مضمونهايي از اين دست، همواره مخاطبان خود را به سوي طبيعت و صحرا فرا ميخواند. زندگياي كه در اشعارِ يميني شريف جريان دارد يك زندگيِ كاملاً روستايي است. و در آن همواره صحبت از گلهي گاو و گلهي گوسفند و دروِ گندم و غروب ده و مانند آنها ميرود. در حالي كه اين سرودهها را در دهههاي سي و چهل و پنجاه يك شاعر تهراني سروده است. در تمامِ كتاب «نيم قرن در باغ شعر كودكان» تنها دوبار از وسايلي كه به تكنولوژي مربوط ميشود سخن رفته است: يك بار ساعت (ص 48) و يك بار ترن (ص 60) و تنها يك بار اشارهاي مثبت به شهر شده است:
|
خيابانها قشنگ و دلربا بود |
|
عمارتها بلند و خوش نما بود |
پينوشت
1- محمدي، محمدهادي و زهره قاييني، تاريخ ادبيات كودكان ايران، ج6، 1382.
2- نعيمي، زري، «خدا، خشونت و عشق»، پژوهشنامه، سال ششم، پاييز 1379.
3- هجري، محسن، ادبيات كودك در ايران، تأثير متقابل سنت و مدرنيته، پژوهشنامه، سال دهم، پاييز 1383.
4- يمينيشريف، عباس، نيمقرن در باغ شعر كودكان، چاپ ششم، انتشارات روش نو، 1373.
درآمد
متون ادبي را ميتوان با رويكردهاي گونهگون خواند و بررسي كرد. نقد روانكاوانه، نقدِ ماركسيستي، نقد فرماليستي، نقد ساختارگرايانه، نقد پديدار شناسانه و ... هر كدام رويكردي جداگانه و ديدگاهي ديگر گونه دارند. بسياري از آثار ادبي را ميتوان با چندين رويكرد بررسي كرد و بر پايهي هر كدام از اين دستگاهها و رويكردها، گزارشي ديگرگونه باز آفريد. موضوعِ شايستهي توجه اين است كه باور كنيم «حقيقت غايي، دستِ كم در نقد ادبي وجود ندارد؛ حقيقت امري نسبي و برساخته است. از اين حيث، هر كسي كه جوهرِ نقد ادبي را درك كرده باشد، به خوبي واقف است كه هر قرائتِ نقادانهاي حكم يك برساختهي مناقشهپذير را دارد» (پاينده،1358 : 224)
براي شناختِ شايستهي يك اثر ادبي، عناصري اصيلتر از اجزاي همان اثر وجود ندارد. واكها، واژهها، جملهها و شيوههاي پيوند آنهاست كه چگونگي يك اثر را باز مينمايانند. شيوهي كاربرد واژهها و چگونگي چينش آنها در يك اثر، زبان آن اثر را شكل ميدهند و پديد ميآورند و همين زبانِ ويژه است كه سبكِ يك اثر را باز ميشناساند. باختين ميگويد: «سبك آن چيزي است كه زبان را به بينشي مجسم و كاملاً فهميدني تبديل ميكند» (تزوتان ترودورف، 1377 :123).
از زماني كه جريانهاي نقدِ نو پديد آمدند، آرام آرام نظريههاي سنتي «نويسنده محور» و «تاريخ محور» به حاشيه رانده شدند. در رويكردهاي «متنمحور» و «خواننده محور»، نشانههايي كه در بررسيِ ساختاري يك اثر، در كانون توجه قرار ميگيرند، نشانههايي بيرون از همان اثر نيستند. در نتيجه در اين گونه بررسيها، سايهي عواملِ برون متني رنگ ميبازد و دريافتهاي خواننده بر پايهي نشانههاي درون متني شكل ميگيرد. در اين صورت است كه معناي جست و جو شده تنها از آغوشِ نشانههاي موجود در خودِ متن سر بر ميآورد و آشكار ميگردد، نه دريافتهايي كه بر اثرِ آگاهيهاي بيرون از متن بر ذهنِ خواننده تحميل ميشود. در نتيجه، موضوعِ «نيت مؤلف» به حاشيه رانده ميشود. زيرا معنا يا معناهايي كه از اين راه بازآفريده و نيز برآفريده ميشوند، امكان دارد با «نيت مؤلف» سازگاري داشته باشند و امكان دارد نداشته باشند.
چنانچه نيتِ مؤلف در نشانههاي موجود در متن باز تابيده باشد، دريافتِ آن «نيت» نيز ميسر ميشود. و از همين رهگذر است كه ميتوان با ترديدِ كمتري گفت: شايستهترين راهِ دريافتِ «نيتِ احتماليِ مؤلف»، واكاويِ ساختارِ متن است، نه جست و جو در منابعِ مناقشه پذيرِ برون متني.
«متن ادبي يك ساختار است و تمامِ عناصرِ موجود در آن با يكديگر رابطهي متقابل دارند و به يكديگر وابستهاند. در يك اثر ادبي چيزي وجود ندارد كه مجزا و به تنهايي قابلِ مشاهده و مطالعه باشد. هر عنصر منفرد، كاركردي خاص دارد، و به واسطهي آن كاركرد، به كليتِ اثر پيوند ميخورد» (هانس برتنس، 1383: 57)
هنگامي كه عناصر و اجزاي يك اثر هنري بازخواني ميشود و چگونگي پيوند آنها با يكديگر و ارتباط آنها با ساختارِ كلي اثر بازيابي ميگردد، خوانشي شكل مبنايانه (فرماليستي) صورت گرفته است. در چنين خوانشي است كه روشن مي شود «معنا و ساختار و صورت در شعر، چنان با يكديگر در مي آميزند و چنان متقابلاً در يكديگر تأثير ميگذارند كه نميتوان اين عناصر را از هم متمايز كرد. پس شكل و محتوا دو روي يك سكهاند» (پاينده، 1385: 46).
با توجه به آن چه گفته شد، در ادامه، شكل و ساختار غزلي از بيدل، با ياري نشانههاي درون متني بازخواني ميشود. اين غزل آخرين غزل از كتاب «غزليات بيدل، به تصحيح اكبر بهداروند» است.
|
يك تار مو گر از سر دنيا گذشتهاي |
|
صد كهكشان زاوج ثريا گذشتهاي |
(بيدل، 1380: 1079)
بازخواني
اين اثر غزلي يازده بيتي است با وزنِ «مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن» (بحر مضارع مثمن) با قافيهي «دنيا، ثريا، مسيحا و ...» و رديف فعلي «گذشتهاي». افزون بر رديفِ فعلي غزل كه در ساختِ دوم شخص است، ضميرِ مخاطب يا شكلِ منادايي در سراسرِ غزل نيز برجسته شده است (28 مرتبه):
بيت نخست: گذشتهاي 2 بار
بيت دوم: خاكت، شوي، گذشتهاي
بيت سوم: اي هرزه تاز، گذشتهاي
بيت چهارم: منزل دميدهاي، گذشتهاي
بيت پنجم: اي قطره، همتت، گذشتهاي
بيت ششم: بگذري، گذشتهاي
بيت هفتم: جادهات، لغزيدهاي، گذشتهاي
بيت هشتم: فرصتت، آرميدني، گذشتهاي
بيت نهم: اقامتت، رسيده باشي، گذشتهاي
بيت دهم: نمودت، آمدهاي، گذشتهاي
بيت يازدهم: ناز تو، گذشتهاي
يادآوري اين نكته شايسته است كه شاعر دو بار مطلبِ گسترش يافته در غزل را به خود ارجاع داده است: يك بار درست در بيت ميانيِِ غزل: در خاك ما غبار دو عالم شكستهاند/ از هر چه بگذري ز سر ما گذشتهاي(بيت ششم) و يك بار در بيت پاياني غزل، با خطابِ «بيدل»: بيدل! دماغِ ناز تو پر ميزند به عرش/ گويا به بال پشه ز عنقا گذشتهاي. اين بدان معني است كه شاعر ميخواهد بر «اين همانيِ » «تو» و «من» در غزل پاي بفشارد و با اين ترفند، وجهِ خطابيِ سخن را به خويشتنِ خويش بازگرداند. اين ارجاعِ به خويش، كاملاً با محورِ مطالب وموضوع غزل تناسب دارد. بن مايهي اين غزل، در همهي بيتها، «سفارشِ مكرر به بازگشتِ به خويشتن و توجه به درونِ خود- در بسترِ زمانِ شتابان و گذرا» ست. موضوعِ ناپايداري جهان و بازيابيِ گوهرِ درونيِ خويش در گذر شتابانِ زمان، از موضوعات بسيار تكراري است كه همواره در دورههاي گوناگون ادبيات فارسي بر آن پاي فشرده شده است.
همهي بيتهاي اين غزل در خدمتِ بازگويي و بازنماييِ همين مفهوم محوري پرداخته شده است. از همين رهگذر است كه ميبينيم مضمونِ حركت، عبور، گذر و دگرگوني در همهي بيتهاي غزل، به گونهاي آشكار، گسترش يافته و جريان پيدا كرده است:
بيت نخست: گذشتن از سرِ دنيا، گذشتن از اوج ثريا
بيت دوم: بر خاك نشانده شدن و از مسيحا گذشتن
بيت سوم: هرزه تازي در عرصهي عبرت و گذر عمر
بيت چهارم: جست و جو (تركِ جست و جوي بيروني)
بيت پنجم: حركت در تبديلِ قطره به گوهر، مضمونِ پل و گذشتن از سر دريا
بيت ششم: غبار شكستن، گذشتن از هر چيز، گذشتن از سرِ كسي
بيت هفتم: جاده، لغزيدن، از بالا گذشتن
بيت هشتم: حركتِ اشك بر سرِ مژه، مفهومِ مقابلِ آرميدن و تأكيد بر مفهوم گذر با قيد «امّا»
بيت نهم: حركت و رشدِ ناخن و مو، رسيدن به جايي و گذشتن از جايي
بيت دهم: آمد و رفت، آمدن و گذشتن به گزينيِ برق و شرار براي تأكيد بر شتابِ گذر، بويژه در بيتِ پيش از مقطع توجه برانگيز است.
بيت يازدهم: پرزدن به عرش، پرواز با بال پشه و عبور از جايگاهِ عنقا
رديف اين غزل نيز به گونهاي شايسته و بسيار متناسب در خدمتِ مفهومِ محوريِ شعر است: تكرار دوازده بارهي فعلِ «گذشتهاي» در سراسر غزل بر مفهومِ محوريِ «گذر» پاي ميفشارد و همچون رشتهاي محكم مهرههاي ابيات را به هم ميپيوندد. نقش آفرينيِ شايستهي اين فعل در جايگاهِ رديف، هنگامي آشكارتر مي شود كه ساختِ زماني اين فعل در كانونِ توجه قرار گيرد: بهرهگيري از ساختِ ماضيِ فعلِ گذشتن (گذشتهاي) در معنيِ ساختِ مستقبل آن (خواهي گذشت) تأكيدي ديگر بر وقوعِ مسلمِ فعل است. در اصطلاح ادبي، اين شگرد را «مضارع محققالوقوع به صيغهي ماضي» ميخوانند و اين شيوهي زباني هنگامي پديد مي آيد كه گوينده ميخواهد بر «قطعيتِ امري قريبالوقوع» پاي بفشارد: گر بي نفس شوي ز مسيحا گذشتهاي (= بيگمان، به زودي خواهي گذشت) يا: هر جا رسيده باشي از آن جا گذشتهاي (= بيگمان، به زودي خواهي گذشت)
گستردگي حضور (45 بار) صداي /Š/ و /S/ «ش» و «س» (=ص،ث) در سراسرِ غزل، عاملِ ديگري است كه به القاي مفهومِ حركت كمك ميكند. صامتهاي «س» و «ش» از جلمه صامتهايي هستند كه به آنها صامتهاي «سايشي» يا «همخوانهاي پيوسته» ميگويند. (باقري107:1384) و براي نشان دادن صداهايي كه از حركتِ اجسام و پديدهها توليد ميشوند- همچون باد- از آنها استفاده ميشود. تكرار فراگير همخوانهاي سايشي يادشده، در اين غزل و موسيقيي كه از تكرار آنها پديد ميآيد، صداي حركتي همچون باد را القا ميكند و مفهوم گذر عمر را كه به شتابِ باد در حركت است- باز ميتابد.
افزون بر آن چه گفته شد، نقش تأثير گذار و تعيين كنندهي فعلها را نيز نبايد از ياد برد و از نظر دور داشت؛ همچنان كه ديده ميشود حضور فعلهاي گوناگون، در اين غزل، هر يك به گونهاي، تحركِ مفهومي شعر را پشتيباني ميكنند. فعلهايي كه هركدام بازنماييِ مفهومي از حركت را با خود دارند، دراين يازده بيت، 30 بار نقشِ خود را به رخ ميكشند. بجز تكرار دوازدهگانهي فعل «گذشتهاي» در جايگاه رديف، نقش افعال ديگر نيز شايستهي توجه است: به خاك نشاندن و بينفس شدن (بيت دوم)، هرزه تاختن (بيت سوم)، تركِ جست و جو كردن، منزل دميدن (بيت چهارم)، گوهر شدن (بيت پنجم)، غبار شكستن، از هر چيز گذشتن (بيت ششم)، لغزيدن (بيت هفتم)، مغرور بودن (بيت هشتم)، رسيدن (بيت نهم)، آمدن، رفتن، روشن شدن و آمدن (بيت دهم)، پر زدن به عرش (بيت يازدهم).
همنشينيِ واژههاي متناسب و متقابل، در همهي بيتها، پيوند افقي سخن را استوارتر كرده و تأثير هنري كلام را افزايش داده است:
بيت نخست: تقابلِ «يك تار مو» (نشانهي كوچكي) با «صد كهكشان» (نشانهي بزرگي)؛ تناسبِ «كهكشان»، «اوج» و «ثريا»؛ تناسبِ «سر» و «اوج»؛ تناسبِ آواييِ «سر» و «صد» و نيز «گر» و «سر»؛ تناسبِ «يك تارِ مو» با «سر»: يادآورِ اصطلاحِِ «يك تار مو از سرِ كسي كم شدن (يا كم نشدن)». تناسب معناييِ «از هر چيزي گذشتن (= رها كردن) در مصراع نخست با «از جايي گذشتن (= عبوركردن)» در مصراع دوم. به گزينيِ واحد «صد كهكشان» در مصراع دوم، بدين معني كه: اگر قرار باشد از اوج ثريا بگذريم، بهترين واحدِ آن كهكشان است و آن هم «صد كهكشان» كه تأكيدي هنري را به شايستگي همراهِ خود دارد.
بيت دوم: تناسبِ «بار» و «به خاك نشستن»؛ تناسبِ «نفس» و «مسيحا»، بويژه تعبير اغراقآميزِ «گذشتن از مسيح در صورتِ بي نفسي»؛ تقابلِ «از مسيحا گذشتن» و «برخاك نشستن»؛ تناسبِ «دل» (درمعنيِ ديگرِ خود= قلب) با «نفس». و بسامد صداي «س» و «ش».
بيت سوم: تركيبِ هنري «هرزه تاز»، تركيبِ ويژهاي كه معناي بسياري از بيتها را در خود فرو فشرده است و همآوايي صداهاي/Z / و /S / («ز» و «س») در تركيبِ «هرزهتاز عرصهي عبرت»؛ تشبيهِ هنريِ هرزه تازيِ هميشگي مخاطب به گذشتِ عمر مفلسان كه همواره به تمنا پيوسته است.
بيت چهارم: پيوند «جست و جو»، «منزل»، «پا» و «گذشتهاي». شايستهي يادآوري است كه در اين بيت مفهومِ متناقض نماي «تركِ جست و جو و جمعيت وصال»، انگيزش هنريِ بيت را افزايش داده است. خوانندهي غزل، در سنتِ فرهنگي خود، همواره شنيده است كه بايد براي وصال (وصول) جست و جو كرد. امّا اين بار، خلاف آمدِ عادت، مي شنود كه براي وصول بايد «تركِ جست و جو» كند. تركيب هنري « منزل دميدهاي» نيز در اين بيت برجسته مينمايد. شاعر با گزينشِ فعل «دميدهاي» (پديد آوردهاي، آشكار ساختهاي) براي منزل (به جاي رسيدهاي به منزل) بر قطعيتِ ادعاي خويش پاي فشرده است. همچنان كه در بيت زير نيز همين نقش رادر تركيبِ «حيرت دميدهام» ميبينم:
|
حيرت دميدهام گل داغم بهانهاي است |
|
طاووسِ جلوهزار تو آيينه خانهاي است |
(بيدل، 1380:281)
بيت پنجم: پيوند «قطره»، «گهر» و «دريا»؛ پيوند «پل» و «گذشتن»؛ پيوندِ «پل» و «سرِ دريا»؛ تناسبِ «گره» و «گهر». دكتر شفيعي كدكني گفته است: «در شبكهي تداعيِ بيدل، گوهر به مانندِ گرهي است كه بر آب بستهاند و اين گره، خود پلي است براي گوهر كه از دريا بگذرد، يعني صرفِ نظر كند و به خودش برسد ... بيدل! چرا چو موج گهر پل نمي شوي» (شفيعي كدكني، 1366: 325).
بيت ششم: تناسب «خاك» و «غبار» و «گذشتن»؛ تركيب هنريِ «غبار شكستن»؛ هماهنگي آوايي شكستن و گذشتن. و هماهنگي «غبار» و بر سر نشستن (يا از سرگذشتن).
بيت هفتم: پيوند «جاده»، «لغزيدن» و «گذشتن»؛ تناسب «بالا» و «بلند» و «پست»
بيت هشتم: پيوند «اشك» و «مژه»؛ پيوند «مژه» و «سر»، تقابلِ «آرميدن» و «گذشتن». تشبيهِ «بنياد فرصت» به «اشكي كه بر سر مژه» آمده و در آستانهي فرو ريختن است، تشبيهي هنري و بديع است و وجه عاطفي بيت را تقويت كرده است.
بيت نهم: تناسب «اقامت»، «رسيدن» و «گذشتن»؛ تناسبِ «ناخن» و «مو»
بيت دهم: پيوند «برق»، «شرار» و «روشن»، تقابلِ «آمد» و «رفت» و «آمدن» و «گذشتن». به گزيني فعل «روشن نشد» (در معنيِ معلوم نشد) در پيوند با «برق» و «شرار».
بيت يازدهم: پيوند «پر»، «پشه» و «عنقا»، تركيب «دماغِ ناز» و تعبير شاعرانهي پر زدنِ دماغ ناز به عرش ... با دريافتي دورتر، ميتوان از همنشينيِ برخي از واژههاي اين بيت، ماجراي نمرود را نيز به ياد آورد. واژههاي «دماغ» (در معني غيرمقصود: بنيي)، «پشه» و «پرزدن به عرش» (خودبيني) زمينههاي اين يادآوري را فراهم آوردهاند: نمرود، نمادِ خودبيني و بلند پروازي بود. اما- با همهي اقتداري كه داشت- پشهاي (مگسي) به دماغ (بيني) او وارد شد و او را از پاي درآورد.
نتيجهگيري:
يكي از داوريهايي كه در پيوند با غزل سبك هندي فراگير شده، اين است كه هماهنگي ساختاري و ارتباطِ طولي در اين سبك، ميان اجزاي يك شعر وجود ندارد.
براي نمونه، دكتر شفيعي كدكني در پيوند با شعر بيدل و ويژگيهاي سبك هندي نوشته است:
«خصوصيت برجستهي اين شيوه، گسيختگي معاني و پريشاني انديشههاي سرايندگان آن است، كه هر بيتي از عالمي ويژهي خويش سخن ميگويد و حتي در يك غزل، گاه معاني متضاد با يكديگر در كنار هم قرار ميگيرند» (شفيعي كدكني، 1382: 29).
همچنين اخوان ثالث غزلي از صائب را از ديدگاه پيوند عموديِ بيتها بررسي كرده و در نهايت نتيجه گرفته است كه : «اين هفت بيت از هفت شهر معني آمدهاند و در اين غزل مثل هفت زندانيِ بيگانه با هم مقيد و نزديك هم نشستهاند و زنجيرهي وزن و زنگولههاي قافيه به پايشان است». (اخوان ثالث، 1369: 280-282).
«خصلت بيتانديشي در شعرِ گذشتهي فارسي آنگونه است كه ميتوان بيتهاي بسياري از غزلهاي هموزن و همقافيه را درهمآميخت، بدون آنكه در ساختار اين اشعار خللي ايجاد شود و اين ويژگي در سبك هندي بيش از دورههاي ديگر ديده ميشود». (حسنلي، 1382: ص 203)
اين سخني درست است كه بسياري از غزلهاي گذشتهي فارسي، گرفتارِ بيتانديشيِ سرايندگانِ خودند و استواريِ شايسته در هماهنگيِ انداموار ندارند و اين ويژگي در غزلهاي سبك هندي آشكارتر خود را نشان ميدهد، امّا درنگِ شايسته در غزلهاي شاعرانِ همين شيوه، نشان ميدهد كه دربسياري از اين سرودهها، مي توان نشانههايي روشن از پيوندِ اجزاي آن اثر، بازيافت كه در ارتباط با بنمايهي اثر در خدمت همديگرند و يكديگر را پشتيباني ميكنند. همچنان كه براي نمونه، در غزلي كه بازخوانديم، اين پيوند ديده شد. يعني واژهها، تركيبها و افعالي كه مضمونِ حركت، عبور، گذر و دگرگوني را باز ميتابند، در همهي بيتهاي غزل حضور دارندو همين ويژگي هنري (وجود مفهوم واحد) ساختمان اثر را از پاشاني و پريشاني باز داشته و آن را به يك اثر منسجم تبديل كرده است. به سخني ديگر ميتوان گفت دو عامل كلي در استوار كردن ساختمان اين غزل و انسجام دادن به آن، نقش بنيادي دارند: يكي تناسب و پيوندِ واژگانِ متناظر و متناسب و ديگري وجودِ مفهوم واحد در سراسرِ غزل است. امّا بايد به ياد داشت پيوندي كه ميانِ بيتهاي اين غزل ديده ميشود، پيوندي نيست كه ساختاري انداموار را پديد بياورد، به گونهاي كه هر يك از اعضاي اين اندام وظيفهاي ديگر را در پيوند با ساختارِ كليِ اندام بر عهده داشته باشند. بلكه مي توان گفت: غزل يادشده همچون نمايشگاهي است كه در آن يازده تابلو گونهگون، با شيوهاي همسان و موضوعي واحد، گردهم آمدهاند تا به كمك يكديگر، مفهومي واحد را به بينندهي خود القا كنند و عنصري مشترك (يعني حركت و عبور) همهي اين تابلوها را به هم پيوند دادهاست. شيوهي قرار گرفتن اين تابلوها به گونهاي نيست كه نتوان آنها را جا به جا كرد. نيز ميتوان چنين پنداشت كه: بيتهاي يازده گانهي اين غزل، همچون يازده مهرهي رنگارنگِ هماندازهاند. امّا اين مهرهها گسيخته، پراكنده و پريشان نيستند، بلكه به رشته كشيده شدهاند تا گردنبندي را پديد آورند. اگر چه شايد بتوان جاي مهرهها را در اين گردنبند با يكديگر عوض كرد، ترديدي نيست كه از يك رشتهاند. همچنين بايد به يادداشت رشتهاي كه مهرههاي ابيات را به هم پيوند داده است، وزن و قافيهي مشترك نيست، بلكه عناصري ديگر است كه در اين نوشته برخي از آنها بازنموده شد.
كتابنامه
- اخوان ثالث، مهدي (1369)، بدايع و بدعتها و عطا و لقاي نيما يوشيج، تهران، بزرگمهر،. (چاپ دوم).
- باقري، مهري (1384)، مقدمات زبانشناسي، تهران، نشر قطره، (چاپ هشتم).
- بيدل دهلوي (1380)، غزليات، به تصحيح اكبر بهداروند، تهران، انتشارات پيك.
- پاينده، حسين (1385)، نقد ادبي و دمكراسي، تهران، انتشارات نيلوفر.
- تزوتان ترودورف، (1377) منطق گفتوگويي باختين، ترجمهي داريوش كريمي، تهران، نشرمركز.
- حسنلي، كاووس، (1382) گونههاي نوآوري در شعر معاصر ايران، تهران، نشر ثالث.
- شفيعي كدكني ، محمدرضا، (1366)، شاعر آينهها، تهران، آگاه.
- هانس برتنس (1383)، مباني نظريههاي ادبي، ترجمهي محمدرضا ابوالقاسمي، تهران، نشر ماهي
«سفرنامهي تونس»
کاووس حسن¬لی- دانشگاه شیراز
ساعت پنج صبح روز دوشنبه پنجم اسفندماه است. در فرودگاه امامخميني منتظر نشستهايم. دكتر نصرالله امامي همچنان از غبار غليظ و هواي نامساعد ديروز اهواز و مشكلات پديد آمده در پروازهاي دو روز گذشتهي فرودگاه اهواز ميگويد و از اين كه بالاخره با تحمل چه دشواريهايي ديشب، به تهران رسيدهاند. تأخير در صدور ويزا و ناهماهنگيهاي اوليه، مرا نيز ناگزير كرده بود ديروز از طريق «ليست انتظار» شركت آسمان، خود را به تهران برسانم. آقاي دكتر اسماعيل آذر هم از برنامههاي متراكم خود در چند روز گذشته و ضبط تلويزيوني ديشب كه تا ديروقت ادامه داشته است، سخن ميگويد.
ديشب كه آقاي حسنزاده، كارشناس شوراي گسترش زبان فارسي گذرنامهها و بليتهاي دوستان را در هتل به من تحويل ميدادند، اندكي از مشكلات پديد آمده در تشريفات مقدماتي سفر توضيح دادند. اما در هر حال به همت دكتر وفايي، رئيس شوراي گسترش و تلاش آقاي حسن زاده، هيأت سه نفرهي ايراني براي شركت در «همايش بينالمللي شعر فارسي» در تونس، الآن كارتهاي پرواز خود را( از طريق تهران به استامبول و استامبول به تونس) دريافت كردهاند و منتظر زمان پروازند.
هواپيماي متعلق به شركت «تركيش اير» ساعت 45: 6 - با ده دقيقه تأخير- تهران را به مقصد استامبول ترك ميكند. من پيش از اين نيز همين مسير هوايي را پيموده و تجربه كردهام اما اين بار صحبتهاي شيرين دكتر آذر و دكتر امامي مسير سه ساعتهي پرواز را كوتاهتر ميكند. بيشتر گفتوگوها دربارهي شعر حافظ و نسخههاي مختلف آن است. گزارشي كه از نسخهي نويافتهي حافظ (كه از سوي دكتر فردوسي منتشر شده) ميدهم براي دوستان تازه و جالب است.
عقربههاي ساعت به حوالي نه و چهل و پنج دقيقه ميرسند و هواپيما در فرودگاه استامبول بر زمين مينشيند. ساعتم را يك ساعت و نيم به عقب ميكشم تا به وقت تركيه تنظيم شود. تا زمان پرواز به تونس (45: 10) دو ساعت و نيم وقت داريم. بر صندلي سالن انتظار فرودگاه نشستهام و به تونس ميانديشم. به شماليترين كشور آفريقايي كه بر لب آبهاي مديترانه نشسته و با يونان و ايتاليا فاصلهي چنداني ندارد؛ به كشوري كه از گذشتههاي دور همواره محل رفت و آمد تمدنها و فرهنگهاي گوناگون بوده و تجربهي حكومتهاي مختلف را از سر گذرانده است؛ كشوري كه حاكميت آن بارها از سوي قدرتهاي مختلف دست به دست گشته است: قرطاجها، روميها، مسلمانان عثماني و بالاخره اروپاييان (پرتغال، اسپانيا، و بويژه فرانسه ...)، به كشوري ميانديشم كه حدود شش دهه پيش، پس از يك دوره مبارزهي مسلحانه با استعمارگران فرانسه، به استقلال رسيد و از آن زمان تاكنون تنها دو نفر را در جايگاه رياست جمهوري تجربه كرده است؛ حدود چهل سال «حبيب بورقيبه» و حدود بيست سال «زينالعابدين بن علي» را ... غرق در انديشههاي خويشم كه زمان پرواز به تونس فرا ميرسد. هواپيماي شركت تركيش ساعت 45: 10 به وقت تركيه، استامبول را به مقصد تونس ترك ميكند و پس از 5/2 ساعت به فراز شهر تونس ميرسد. از پنجرهي هواپيما، شهر زيباي تونس را نگاه ميكنم: درياي آبي مديترانه با ساحل سرسبز تونس، منظرهاي ديدني پديد آوردهاند. ساختمانهايي كه يكدست سفيدند با پنجرههايي كه همگي آبياند، بر بستري پر از درخت شاداب چشمانم را خيره كردهاند كه هواپيما بر زمين مينشيند و قرار ميگيرد. به ساختمان فرودگاه وارد ميشويم. آقاي محمدتقی مؤيدي، سفير ايران، آقاي دكتر عصمتي، رايزن فرهنگي و آقاي عبدالعزيز، نمايندهي بيتالحكمهي تونس به پيشباز ما آمدهاندبراي آن كه ما در صف نايستيم . نمايندهي بيتالحكمه گذرنامههايمان را ميگيرد تا تشريفات قانوني ورود را انجام دهد.
به سالني در فرودگاه هدايت ميشويم تا كمي استراحت كنيم. آقاي دكتر عصمتي پس از خوشآمدگويي مجدد، براي ما از كشور تونس ميگويد:
بالاي نقشههاي كشور تونس معمولاً جملهاي نوشته شده است: «اهلاً و سهلاً بكم في تونس الخضراء» يا «ابتسم انّها تونس الخضراء» (لبخند بزن اين جا تونس سرسبز است). اين نخستين بار است كه در شمال آفريقا همايشي بينالمللي مختص به شعر فارسي برگزار ميشود. الان نزديك به دو سال است كه مركز فرهنگي مستقل ايران در تونس ايجاد شده و ما تلاش ميكنيم كه به لطف خدا براي معرفي چهرهي فرهنگي ايران قدمهاي مؤثري برداريم. به همين دليل حضور شما در اين كشور و شركتتان در همايش بينالمللي فارسي ميتواند تأثير مهمي را در معرفي ادبيات ايران و تحكيم روابط فرهنگي كشورهاي آفريقايي با ايران داشته باشد.
پيشينهي ارتباط ايران با تونس به بيش از 1000 سال ميرسد. يعني زماني كه قيروان مركز مهمي براي فعاليتهاي اسلامي بوده است. امسال هم قيروان به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام معرفي شده و فعاليتهاي گستردهاي براي همين منظور در اين كشور صورت ميگيرد. اصل واژهي قيروان همان كاروان فارسي است و ايرانيها بويژه خراسانيها در ايجاد بنيانهاي علمي و فرهنگي اين شهر نقش اساسي داشتهاند. تونسيها، ايرانيها را خيلي دوست دارند و توجه جدي هم به وضعيت معاصر ايران دارند. من هم از همان ابتدا تأكيد كرده¬ام كه براي فعاليتهاي فرهنگي آمدهام نه فعاليتهاي سياسي و بارها گفتهام كه: «انا رجل الثقافه و لا رجل السياسه."
اين همايش كه قرار است برگزار شود، از حدود يك سال پيش، طراحي شده و استادان تونسي خيلي علاقه دارند دربارهي ادبيات معاصر ايران اطلاعاتي داشته باشند. اسم اوليهي همايش، «شعر معاصر ايران» بود، امّا براي اين كه عموميتر بشود به «همايش شعر فارسي» تغيير نام داد. ولی تكيه بر شعر معاصر فارسي است. آقاي دكتر فريد قطاط كه از استادان زبان فارسي تونسند، تلاش پيگيري را براي گسترش زبان فارسي دارند و در اين همايش هم زحمتهاي فراوان كشيدهاند...»
پس از توضيحات آقاي دكتر عصمتي نمايندهي بيتالحكمه كه ميزبان اصلي هستند، به ما ميپيوندند و گذرنامههاي مهر شدهي ما را تحويل ميدهند. سپس رانندهي بيتالحكمه (آقاي فتحي الكسودي) را به ما معرفي ميكنند و ميگويند ايشان تا پايان سفر در همهي اوقات در خدمت شما هستند.
به سمت هتل حركت ميكنيم. از پنجرهي ماشين مسير زيباي شهر را تماشا ميكنم. باراني ملايم كه نمنمك بر صورت شهر مينشيند، درختهاي سرسبز و پرنشاط كنار خيابانها را فريباتر و دلرباتر ميكند. منظرهي نشاطانگيز حاشيهي مسير، كنار درياي خزر را به ياد ميآورد و هواي خرم شهر مرا تا روزهاي فروردين شيراز پرواز ميدهد. هنوز دور اول اين شرابِ فرحبخش به پايان نرسيده است كه به هتل پنج ستارهي «كارتاگو پلاس» ميرسيم كه در منطقهي «قمّرت» (گمرت) در شمال شهر تونس واقع است. پروفسور ويكتور الكك در لابي هتل نشستهاند و از ديدن ما بسيار شادمان ميشوند. الكك از استادان نامدار لبناني هستند كه در پيوند با ادبيات ايران، آثاري ارزشمند پديد آوردهاند. انتشار مجلهي «الدراسات الاديبه» با سابقهي چندين دهه، از اقدامات ستودني پروفسور الكك است. نخستين آشنايي و دوستي ما به بيش از 15 سال پيش ميرسد. چند ماه پيش در مجمع بينالمللي استادان زبان فارسي، دكتر الكك را در تهران ديده بودم و دربارهي سفر تونس با هم گفت و گو كرده بوديم. ميدانستم كه ديروز به تونس رسيده است و مشتاق ديدار او بودم. الكك پس از ديدهبوسي و احوالپرسي ميگويد: مقالهي مرا كه به نام «زبان در شعر امروز ايران» بوده در آخرين شمارهي مجلهي الدراسات الادبيه چاپ كرده و مجله را به نشاني دانشگاه شيراز فرستاده است. كليد اتاق¬هايمان را از كارمند پذيرش هتل ميگيرم و براي استراحت به اتاقهايمان ميرويم.
ساعت 5/2 است در اتاق 1068 هتل مجلل «كارتاگو پلاس» كنار پنجره نشستهام و مناظر فرحبخش و دلانگيز بيرون را تماشا ميكنم. هتل كارتاگو پلاس در يكي از بهترين مناطق شهر تونس بر لب دريا نشسته و محيطي آرام و دلنشين براي مسافران ايجاد كرده است. هزينهي هتل بر عهدهي ميزبان (بيتالحكمه) است. بر واژهي «كارتاگو» درنگ ميكنم. اين واژه صورتي ديگر از همان واژهي «كارتاژ» يا «قرطاج» است. اين واژه براي تونسيها واژهاي احترامانگيز است. زيرا پيشينهي تمدني آنها را باز مينمايد. «از سدهي دوازدهم پيش از ميلاد فنيقيها بندرگاهها و مؤسسات بازرگاني چندي در كرانههاي شمالي آفريقا احداث كردند و دولت كارتاژ در سدهي هشتم پيش از ميلاد در كنار يكي از همين بندرگاهها كه شهر امروزي تونس در محل آن بنا شده، تأسيس گرديد. و در سدهي ششم پيش از ميلاد بر سرتاسر كشور امروزي تونس استيلا يافت.» (گيتاشناسي نوين كشورها، 1382: 209)
به تابلو پشت در اتاق نگاه ميكنم. قيمت اجارهي اتاقها و سوئيتهاي هتل پشت در نوشته شده است؛ از 300 تا 5500 دينار تونسی. رقم 5500 دينار كه البته مخصوص ديپلماتها و افراد ردهي بالاي سياسي است، توجه مرا بيشتر جلب ميكند. بلافاصله به ريال تبديل ميكنم. اين رقم معادل 3 ميليون و 800 هزار تومان ميشود! يك شب سه ميليون و هشتصدهزار تومان!... بهتر است استراحت كنم. قرار است ساعت 5/5 براي شركت در آيين گشايش هفتهي فيلم ايراني به «مركز فرهنگي ابن خلدون» برويم.
پيش از ترك هتل به بخش حسابداري و صندوق هتل ميروم و مقداري دلار به دينار تونسي تبديل ميكنم، هر دلار آمريكا معادل 4/1 دينار تونس است. بلافاصله در ذهن خودم به ريال تبديل ميكنم: هر دينار تونس معادل حدود 700 تومان ايران! در فكر فرو ميروم و به كمارزشي ريالِ وطنم «ايران» می¬اندیشم. ارزش پول ایران را در سال¬های دور گذشته به ياد ميآورم و با احساسي كسلكننده همراه با ناخشنودي و ناخرسندي روي يكي از مبلهاي لابي هتل، تنِ خسته را رها ميكنم.
ساعت 5/6 در مركز ابنخلدون با حضور تعدادي از علاقهمندان (تونسي و ايراني) مراسم افتتاحيهي هفت فيلم ايراني آغاز ميشود. در اين مراسم معاون وزير فرهنگ تونس و رايزن فرهنگي ايران در سخنراني كوتاهي بر ضرورت فعاليتهاي مؤثر در مسير تحكيم روابط فرهنگي ايران و تونس تأكيد ميكنند و آقاي دكتر عصمتي دربارهي سينماي ايران توضيحاتي ميدهند. در ادامه، فيلم «بچههاي آسمان» مجيد مجيدي با زيرنويس عربي پخش ميشود.
ساعت 5/8 پس از پايان يافتن فيلم و مراسم پذيرايي به اتفاق آقايان دكتر الكك، دكتر امامي و دكتر آذر راهي هتل ميشويم. از سوي سفارت ايران چهار سيم كارتِ تونسي در اختيار ما قرار ميگيرد تا در روزهايي كه در تونس هستيم استفاده كنيم. آقاي دكتر عصمتي براي روزهايي كه در تونس هستيم برنامهي زمانبندي شدهي منظمي طراحي كردهاند كه به صورت مكتوب در اختيارمان ميگذارند. بر پايهي اين برنامه قرار است فردا، سهشنبه، به ديدار شهر قديمي قيروان برويم.
***
ساعت 9 صبح با دو اتومبيل شهر تونس را به مقصد قيروان ترك ميكنيم. من و دكتر آذر در اتومبيل آقاي دكتر عصمتي هستيم و آقاي دكتر الكك، دكتر امامي و نمايندهي بيتالحكمه سوار اتومبيل بيتالحكمه هستند. فرصت مغتنمي است تا پرسشهاي فراوان خود را در همين مسير دربارهي مسائل گوناگون كشور تونس مطرح كنم. هوا همچنان نيمهباراني، فرحافزا و نشاطآور است. بازي پي در پي آفتاب و باران، در اين مسير ديدني است. كنارههاي جاده، سرسبز و باطراوت است. كاكتوسهاي بسيار بلند كه در هيأت درخت در دوسوي بخشهايي از جاده ي تونس- قيروان كاشته شدهاند و ديوارهايي نفوذناپذير پديد آوردهاند، چشم مرا خيره ميكنند. خواهش ميكنم چند لحظهاي بايستيم تا از نزديك اين منظرهي ديدني را تماشا كنيم. كاش در اين سفر، فرصت كافي داشتيم تا مناطق كمجمعيت جنوبي كشور تونس را نيز كه از هواي مديترانهاي بيبهره است و از نواحي گرم، خشك و كمباران به شمار ميآيد ميديديم. مبلغي را كه آقاي عصمتي به مامور جايگاه عوارض جاده ميدهد معادل حدود 1000 تومان است. هرچه به سوي قيروان پيشتر ميرويم از سرسبزي كنار جاده و انبوهي پوشش درختان كاسته ميشود. اما قيروان نيز در نيمهي شمالي كشور تونس قرار دارد و هنوز تا رسيدن به صحراي شن فاصله دارد. گندم، زيتون و خرما از مهمترين محصولات كشاورزي تونس است. در كشور تونس بيش از 300 نوع خرما وجود دارد. زيتونزارهاي حاشيهي جاده بر زيبايي مسير افزودهاند. آقاي دكتر عصمتي به پرسشهاي پي در پي من پاسخ ميدهند؛ از جمله:
حبيب بورقيبه كه رهبر نهضيت استقلال تونس بوده، از همان سال 1957 بر جدايي دين از سياست تأكيد داشته و اين تأكيد همچنان از سوي دولت لائيك كنوني ادامه دارد. براي نمونه در مدارس و دانشگاهها رسماً حجاب ممنوع است. البته زياد سختگيري نميكنند. در قوانين اين كشور كاملاً به حمايت از حقوق زنان تأكيد مي شود. ميتوان گفت اين كشور كشوري زنسالار است. وزارتخانهي مستقلي به نام زنان و خانواده وجود دارد. تعدد زوجات هم – برخلاف برخي ديگر از كشورهاي عربي- ممنوع است. تونس كشوري آرام با مردمي معتدل است و دولت براي ايجاد امنيت عمومي و تعادل رفتاري برنامههاي موفقي به اجرا گذاشته است. در رسانههاي تونس چه روزنامهها و چه تلويزيون، چاپ و پخش تصاوير و فيلمهاي مستهجن ممنوع است. تونس با حدود ده ميليون جمعيت نزديك به هفت ميليون توريست دارد و درآمد توريسم از مهمترين درآمدهاي اين كشور است. تعداد ايراني در تونس زياد نيست و مجموعهي شيعيان كشور هم به حدود 400 هزار نفر ميرسد. مذهب رسمي مردم، مذهب سني مالكي است. زبان فارسي متأسفانه در دانشگاههاي امروز تونس رونق شايستهاي ندارد و بجز فعاليتهاي پراكنده¬ی دیگر، حدود شش هفت واحد درس اختياري زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه زيتونه تدريس ميشود. در رايزني هم ما كلاسهاي آموزشي زبان فارسي داريم.
در مسير، وارد يكي از جايگاههاي پمپ بنزين ميشويم. مأمور پمپ كليد باك را از راننده ميگيرد و بنزين ميزند. آقاي عصمتي ميگويد: در تونس بنزين زدن توسط راننده ممنوع است. اين كار هميشه توسط مأمور پمپ بنزين انجام ميگيرد. قيمت هر ليتر بنزين يك دينار و 250 ميليم است؛ يعني حدود 1000 تومان. البته بنزين در اين جا بدون سرب عرضه ميشود.
ساعت 15: 11 به محدودهي شهر قيروان ميرسيم و آقاي دكتر عصمتي همچنان كه رانندگي ميكنند، دقايقي پيش از توقف اتومبيل با صداي دلنشين خود براي ما قرآن ميخوانند.
قيروان يكي از شهرهاي مهم تونس با پيشينهاي بسيار طولاني است. پس از پذيرش دين اسلام در تونس، شهر قيروان يكي از مراكز مهم هنري و علمي جهان اسلام شد. با توجه به حضور ايرانيان خراساني در حدود 1000 سال پيش در قيروان و نقش آنها در بنا، اقتصاد و فرهنگ اين شهر، ميتوان قيروان را نماد پيوند تاريخي ايران و تونس به شمار آورد. در آستانهي ورود به شهر، ابتدا به موزهي «تمدن و هنرهاي اسلامي» - كه در يازده كيلومتري قيروان است- ميرويم. راهنماي موزه دربارهي تاريخچهي موزه و آثار موجود در آن توضيح ميدهد. در سالن ورودي موزه تابلو بزرگي نصب شده است و نام همهي حاكماني كه پس از اسلام در تونس حكومت داشتهاند، با تاريخ حكومت آنها بر اين تابلو نوشته شده است. در يكي از سالنها هم ميراث مشترك كشورهاي حاشيهي درياي مديترانه نمايش داده ميشود. اسم اين سالن را قنطره (پل) گذاشتهاند كه نماد پيوند است. در هر يك از سالنهاي ديگر، آثاري همچون سفال، سنگ، سكه، زينتآلات، خطوط قديمي و مانند آنها نگهداري ميشود. راهنماي موزه با آرامش و به گونهاي دقيق دربارهي هريك از آنها توضيح ميدهد و بسيار علاقهمند است كه بيشتر آنها را منحصر به فرد، كاملاً متفاوت و قديميتر از موارد مشابه در جاهاي ديگر معرفي كند. پس از آن به آرامگاه «ابي زمعه البلوي» ميرويم كه از ياران پيامبر اسلام (ص) بوده و نزد تونسيها از احترام ويژه برخوردار است. نقشهاي هنري و رنگهاي چشمنواز بنا معنويتي ويژه به اين مكان داده است. در تونس معروف است كه ابيزمعه البلوي آرايشگر پيامبر بوده است. بخشي از نقش و نگارها و معماريهاي بنا تحتتأثير هنر اندلسي است. پس از آن به ديدن چند آبانبار بزرگ و قديمي شهر قيروان ميرويم. در گذشته آب مصرفي شهر از همين آبانبارهاي بزرگ تأمين ميشده است. راهنما ميگويد: در گذشته 15 آبانبار در اينجا وجود داشته كه از همهي آنها، تنها همين دو مورد باقي مانده است. گنجايش هريك از اين آبانبارها حدود 60 هزار متر مكعب است.
پس از آن به ديدن «جامع عقبه بن نافع فهري» ميرويم كه از قديمترين مساجد اسلامي است. نافع فهري كه از صحابهي پيامبر اسلام بوده در حدود سال 50 هجري اين مسجد را بنا نهاده است. دكتر عصمتي ميگويد: اين بنا در واقع يكي از پايگاههاي فرهنگي و نظامي اسلام در شمال آفريقا بوده است. اين بناي بسيار باشكوه و بزرگ، مهمترين نماد ديني فرهنگي تونس است. تعداد زيادي توريست از كشورهاي مختلف در حال ديدار از اين بنا هستند. در تونس به اينگونه بناها «جامع» ميگويند. جامع جايي است كه در آن نماز جمعه اقامه مي¬گردد. اما نمازهاي يوميه در مساجد خوانده ميشود. از حياط بزرگ جامع وارد بناي اصلي ميشويم كه بنايي بسيار بزرگ و باشكوه با ستونهاي فراوان است. مساحت اين مسجد 11 هزار متر مربع است و ساختمان آن بر 414 ستون بنا شده است. نگاره¬های هنري زيبايي كه بر سنگ و چوب نقش بسته، بسيار چشمنواز است. بويژه منبتكاريِ خيرهكنندهي منبر بزرگي كه از قرنها پيش در اين جامع نگهداري ميشود. از جامع بيرون ميآييم. به طرف سرويسهاي بهداشتي ميروم. همهي توالتهاي مسجد جامع، فرنگي هستند.
پس از ديدار جامع، دقايقي را در شهر به گشت و گذار ميپردازيم و ناهار را در يكي از هتلهاي بزرگ شهر قيروان صرف ميكنيم. ساعت 5/3 از همراهان قيرواني خداحافظي ميكنيم و به سمت تونس باز ميگرديم. هرچه به سمت شهر تونس پيش ميرويم، هوا ابريتر و بارندگي بيشتر ميشود. در 50 كيلومتري شهر، باران به شدت هرچه تمامتر ميبارد. ساعت 15: 5 به تونس ميرسيم و به هتل ميرويم.
***
ساعت 5/9 صبح روز چهارشنبه است. به بيتالحكمه آمدهايم. ساختمان بيتالحكمه بر لب دريا ساخته شده است. در كنار ديوار حياط ايستادهام و دريا را تماشا ميكنم. درياي زلال با رنگ آبي متمايل به فيروزهاي و آسمان صاف صبح اسفندماه تونس كه از چشمانداز اين¬جا به هم رسيده و در هم آميختهاند ميل مرا براي ورود به محل برگزاري همايش كم ميكند.
مراسم افتتاحيهي همايش بينالمللي «الشعر الفارسي» ساعت 10 صبح با سخنراني آقاي عبدالوهاب بوحديبه، رئيس بيتالحكمه آغاز ميشود. آقاي بوحديبه پس از خوشآمدگويي و اشاره به اهداف همايش، بر ارزشهاي فرهنگي مشترک كشورهاي عربي و ايران و نيز پيشينهي روابط ايران و اعراب تكيه ميكند و دربارهي اهميت شعر فارسي و ظرفيتهاي اين شعر و تأثير شاعراني چون حافظ و خيام بر شعر جهان، بويژه شعر عربي توضيح ميدهد. او ميگويد بيشتر شاعران بزرگ گذشتهي ايران براي ما شناخته شدهاند امّا امروزه ما از شعر معاصر فارسي اطلاع چنداني نداريم و لازم است در اين مورد گفتوگو شود. آقای محمدتقی مؤيدي، سفير ايران در تونس، سخنران دوم هستند. ايشان ابتدا از آقاي بوحديبه و همكارانشان در بيتالحكمه و سخنرانان و شركتكنندگان در همايش سپاسگزاري ميكند و سپس دربارهي ويژگيهاي كلي ادبيات فارسي و ارزشهاي انساني و الهي موجود در شعر ايران و نقش آن در ادبيات ملل ديگر سخن ميگويد. برنامهي افتتاحيه با همين دو سخنراني به پايان ميرسد و پس از 15 دقيقه استراحت و پذيرايي، نشستهاي علمي همايش آغاز ميشود. در نخستين نشست علمي سه نفر سخنراني ميكنند:
1- دكتر محمد العربي الجلاصي (مدير بخش زبان عربي دانشگاه تونس). عنوان مقاله: مقايسهاي بين خيام و ابوالعلاي معري
2- دكتر نصرالله امامي (از دانشگاه شهيد چمران اهواز). عنوان مقاله: پويايي زبان فارسي در شعر معاصر ايران.
3- دكتر نورالدين صمود (از دانشگاه زيتونهي تونس). عنوان مقاله: ترجمهي عربي رباعيات خيام.
نشست دوم علمي ساعت 5/11 آغاز ميشود و چهار نفر ديگر از استادان سخنراني ميكنند:
1- دكتر حسن عصمتي (رايزن فرهنگي جمهوي اسلامي ايران). عنوان مقاله: معنويت قرآن كريم در آيينهي شعر فارسي.
2- دكتر محمد اللغزي (از دانشگاه تونس). عنوان مقاله: تأثير فرهنگ فارسي در شعر جديد عربي.
3- دكتر فريد قطاط (از دانشگاه زيتونهي تونس). عنوان مقاله: ترجمهي شعر فارسي و مسائل آن.
4- دكتر يحيي داوود عباس (رئيس بخش فارسي دانشگاه الازهر مصر). عنوان مقاله: ويژگيهاي شعر سعدي شيرازي.
در پايان برنامه¬های صبح، زوج جوان ايراني كه در ادامهي سفرهاي زميني خود به شهر تونس رسيدهاند، چند دقيقهاي موسيقي كردي اجرا ميكنند. اين دو جوان جهانگرد (مهرناز اسدي و مجتبي داوري) در سايت خود نوشتهاند: «ما مستندسازاني هستيم كه با دوچرخه سفر ميكنيم تا منشأ مشترك بشريمان كه در همهي ما يكسان آفريده شده، به تصوير بكشيم... فكر ميكنيم الآن زمان آن فرارسيده كه همهي جهانيان دست به دست هم داده، به دور زمين بگردند و با شادماني و قدرداني از موهبت حيات بگويند: ما جهان هستيم.»
برنامهي صرف ناهار در رستوراني در همان نزديكي است. ميز ناهار در كنار پنجرهاي بزرگ كه مشرف به درياست چيده شده است. دريا، از هر سو كه نگاه ميكني جلوهگري و دلبري ميكند و چشمانداز زيباي رستوران ناهار را خاطرهانگيزتر ميكند. بر سر ميز ناهار گفتوگوهاي گرمي جريان دارد: دربارهي حافظ، سعدي و خيام. دربارهي ايران معاصر، دربارهي تونس و ادبيات اين كشور و دربارهي بسياري چيزهاي ديگر.
خانم فاطمه سعيدنيا، همسرِ ايراني آن دكتر فريد قطاط رو به روي من نشستهاند. فرصت خوبي است كه با ايشان دربارهي وضعيت عمومي و اجتماعي مردم تونس گفتوگو كنم. خانم سعيدنيا همانطور كه استكان چاي سبز را در دست دارند، دربارههاي دانههايي كه در آن ريخته شده صحبت ميكنند.
«اينها ميوهي صنوبر است. در تونس معمولاً چاي سبز ميخورند و اين ميوههاي صنوبر كه نسبتاً هم گران است در بعضي موارد، مخصوصاً مهمانيها، با برگ رعنا، در چاي ريخته ميشود.»
خانم سعيدنيا حدود 30 سال است در تونس زندگي مي كنند. از ايشان دربارهي حقوق كارمندان و استادان ميپرسم. ميگويند: «حقوق متوسط كارمندان 500 تا 600 دينار است. حداقل حقوق 360 دينار و حقوق متوسط استادان دانشگاه 1200 تا 1500 دينار است.»
دربارهي اجارهي مسكن ميگويند: «اجاره بهاي خانهي معمولي به طور متوسط حدود 150 دينار است.» همچنين ميگويند: در تونس زنسالاري حاكم است امّا اين زنسالاري اگر از يك نظر خوب است، از يك نظر ديگر خانمها را خسته كرده است. چون همهي مسؤوليتهاي زندگي بر دوش آنهاست و فرصت فراغت ندارند. به همين دليل به نظر من زن ايراني راحتتر از زن تونسي زندگي ميكند. تعدد زوجات در تونس ممنوع است. اگر مشخص شود مرد همسرداري با زني روابط نامشروع دارد، بايد بلافاصله همسر اول خود را طلاق بدهد و همهي دارايياش هم به زن اول داده ميشود. در واقع به معني ديگر يعني او بايد از خانه برود. اين جا مهريهي همهي خانمها فقط يك دينار است، امّا حقوق مدني ديگري براي او در نظر گرفته شده است. اگر مردي فوت شود و فرزند داشته باشد، همهي دارايي او به ارث به همسرش ميرسد و اگر فرزند نداشته باشد، نصف دارايياش متعلق به همسرش خواهد بود.
پس از ناهار براي ادامهي نشستهاي علمي، رستوران را به مقصد بيتالحكمه ترك ميكنيم. بارانِ دلانگيزي ميبارد و مسير پيادهروي را زيباتر ميكند.
برنامههاي علمي عصر با سخنرانيهاي ديگر از ساعت 3 تا 5 ادامه مييابد:
1- دكتر كاووس حسنلي (از دانشگاه شيراز). عنوان مقاله: شيوههاي تازه در غزل امروز ايران.
2- دكتر فرحات ادريسي (از دانشگاه تونس). عنوان مقاله: نقش پرندگان در شعر فارسي.
3- دكتر ويكتور الكك (رئيس مركز زبان و ادبيات فارسي دانشگاه لبنان). عنوان مقاله: نگاهي به پنج شاعر معاصر (مشيري، شفيعي كدكني، گرمارودي،علي معلم و فروغ فرخزاد).
4- دكتر اسماعيل آذر (از دانشگاه آزاد اسلامي تهران). عنوان مقاله: بررسي مؤلفههاي هويت ملي در شعر مهدي اخوان ثالث
5- دكتر عادل بالكحله (از گروه جامعهشناسي دانشگاه تونس). عنوان مقاله: استفاده از انديشههاي فلسفي شعر ايران.
***
ساعت 8 شب است. امشب مهمان آقاي بوحديبه، رئيس بيتالحكمه هستيم. ضيافت شام در يكي از رستورانهاي سنتي مركز شهر، به نام «ديوان الجلد» برپاست. به همراه دوستان ديگر به محل ضيافت ميرويم. كوچههاي باريك با درهاي بزرگ چوبي قديمي و نقش و نگارهاي چشمگيري كه به گونهاي هنري بر درها نقش بسته، فضايي ويژه ميآفرينند. دلم ميخواهد ديرتر به رستوران برسيم تا بتوانم در فضاي نيمهتاريك اين كوچههاي قديمي خاطراتي از گذشتههاي دور خودم را به ياد بياورم. خوشبختانه راهنماي ما محل رستوران را گم كرده است و من ميتوانم كمي بيشتر از اين مناظر لذت ببرم. بالاخره رستوران درالجلد را پيدا ميكنيم. وارد ميشويم. مهمانان ديگر پيش از ما آمدهاند. يك شب خاطرهانگيز ديگر سپري ميشود. ساعت 11 به هتل بازميگرديم تا استراحت كنيم.
***
صبح روز پنجشنبه است. برنامهي امروز ما سفر به شهر حمامات و نابل است. ساعت 9 صبح حركت ميكنيم ابتدا به محل خانهي فرهنگ ايران ميرويم. ساختماني دوطبقه با حدود 350 متر مساحت و 350 متر زيربنا، بر سردرِ ساختمان نوشته شده «سفاره الجمهوريه الاسلاميه الايرانيه- قسم الثقافه» دربارهي متن اين تابلو آقاي عصمتي قبلاً توضيحاتي براي ما دادهاند. وارد ساختمان ميشويم. صداي قرآن از بلندگو پخش ميشود. بخش اداري در طبقهي پايين است و يكي از اتاقهاي طبقهي پايين به كتابخانه اختصاص داده شده است. كلاسهاي آموزش زبان فارسي و كلاسهاي ديگر در اتاقهاي طبقهي بالا تشكيل ميشود. حدود يك ساعت در اين جا توقف داريم. ساعت 5/10 به اتفاق آقاي دكتر عصمتي و پسرشان، محمد، با دو اتومبيل به سمت شهر حمامات حركت ميكنيم.
شهر توريستي حمامات و نابل در همان مسير شهر قيروان واقع شدهاند. ساعت 45: 11 به شهر حمامات ميرسيم. باز هم ساختمانهاي سفيد، پنجرههاي آبي و نخلهاي سرسبز همه جا ديده ميشوند. ابتدا به بخش قديمي شهر ميرويم. از قلعهاي قديمي كه در كنار ساحل مديترانه بنا شده ديدن ميكنيم. دقايقي را از بالاي برج قلعه، شهر زيباي حمامات و درياي هميشه زيباي مديترانه را تماشا ميكنيم. باد شديد در حال وزيدن است و فروشندگان صنايع دستي، بساط خود را در گوشه و كنارهها پهن كردهاند. صنايع چوب، سنگ و سراميك بيشتر ديده ميشود. با آن كه هوا نسبتاً سرد است، جهانگرداني از مليتهاي گوناگون در همهجا به چشم ميخورند. اين خود به گونهاي آشكار نشان از رونق صنعت توريسم در اين كشور دارد. ما نيز چند قطعه از صنايع دستي در يكي از بازارهاي صنايع دستي ميخريم و به سمت بخش جديد شهر حمامات به راه ميافتيم. بخش جديد شهر حمامات با شهرسازي مدرن و فضاي سبز كاملاً توريستي ساخته شده است. بجز رستورانها، ويلاها و ساختمانهاي مجلل مدرن، تنها سي هتلِ پنجستاره در اين بخش از شهر حمامات ساخته شده است. خيابانهاي عريض، تفرجگاههاي گوناگون با آلاچيقها، اسكلهها، قايقها و كشتيهاي تفريحي در حاشيهي دريا، زمينههاي لازم را براي جذب جهانگرد فراهم آورده است. تونسيها براي رونق بيشتر صنعت توريسم، همهگونه امكانات لازم را براي هر نوع سليقه، در اين جا ايجاد كردهاند. به عبارتي ديگر هر مسافر با هر نوع سليقه كه به اين جا سفر كند، نيازهاي او پيشبيني و فراهم شده است. هوا كه گرمتر شود، بويژه در تابستان، ازدحام مسافر در اين شهر، بسيار بيشتر خواهد شد. اما اين روزها نسبتاً خلوت است.
ساعت 5/1 در محوطهي بيروني يكي از رستورانها بر ساحل دريا ناهار ميخوريم. پس از آن در يكي از فروشگاههاي شهر، مقداري خريد ميكنيم و به سمت شهر نابل به راه ميافتيم. ساعت 5/4 در شهر نابل هستيم. فاصلهي حمامات تا نابل حدود 20 كيلومتر بيشتر نيست. ظروف سفالي كه در فروشگاهها و پيادهروهاي خيابان ورودي نابل ديده ميشود، شهرضاي اصفهان را به ياد ميآورد. شهر نابل شهر هنرها و صنايع دستي تونس است. دو سه ساعتي را در شهر نابل به گشتوگذار ميپردازيم تا با وضعيت عمومي و اجتماعي و هنرهاي دستي مردم اين شهر آشنا شويم و ساعت شش و چهل و پنج دقيقه نابل را به مقصد شهر تونس ترك ميكنيم. قرار است امشب با گروهي از نويسندگان و انديشمندان شهر تونس در «منتدي الجاحظ» ديدار و گفتوگو داشته باشيم. به شهر تونس ميرسيم. نشانی منتدي الجاحظ را گم كردهايم. حدود يك ساعت در خيابانها و كوچههاي نزديك به محل ملاقات سرگردان ميشويم تا بالاخره خسته از سفر و سرگردان به مقصد ميرسيم. اعضاي منتدي الجاحظ به دليل تأخير پيش آمده در حال پراكنده شدن هستند. امّا با ورود ما بيشتر آنها باز ميگردند و جلسه بدون مقدمه آغاز ميشود. اعضاي منتدي الجاحظ در يك سو و آقاي دكتر عصمتي، دكتر امامي، دكتر الكك و بنده در سوي ديگر. مسؤول جلسه ابتدا مختصري دربارهي منتدي الجاحظ و اهداف آن توضيح ميدهد و تأكيد ميكند منتدي الجاحظ يك نهادِ مستقل است كه براي آزادي تفكر و انديشه و تمدن عربي اسلامي فعاليت ميكند و تمركز خود را بر فعاليتهاي فرهنگي، ادبي و هنري نهاده است. دكتر الكك به نمايندگي از ما در يك سخنراني مشروح، مبسوط و شنيدني، تاريخچهي روابط فرهنگي و ادبي ايران و عرب را به شايستگي توضيح ميدهند و بسياري از شواهد فارسي و عربي را كه نشان از تأثير و تأثر ادبيات فارسي و عربي دارند از حافظهي ستودني خود بازميگويند. ارادت چندين سالهام به پروفسور الكك چندين برابر ميشود. پس از سخنراني الكك حدود يك ساعت هم به پرسش و پاسخ ميگذرد. داوري برخي از حاضران در پيوند با ادبيات فارسي، داوري شايستهاي نيست. در اين جلسه به بعضي از سوء تفاهمها پاسخ داده ميشود. در پايان جلسه شادمان از اين برنامهي مؤثر به آقاي عصمتي پيشنهاد ميكنم فيلم سخنرانيِ دكتر الكك را در قالب سيدي منتشر كنند و براي استفاده به سفارت ايران در همهي كشورهاي عربي بفرستند. دكتر عصمتي از اين پيشنهاد استقبال ميكنند. به هتل بازميگرديم تا استراحت كنيم.
***
ساعت 7 صبح روز جمعه است.از حياط فرحافزاي هتل بيرون ميروم تا در فضاي طربانگيز كنار ساحل قدم بزنم. قرار است دوستان ساعت 8 صبح براي صرف صبحانه به رستوران بيايند. فرصت مغتنمي است كه از هواي صبحگاهي لذت ببرم. به كنار ساحل ميآيم. گاهي درياي مواج نگاهم را ميربايد و گاهي آسمانِ آرام. دريا اندكي متلاطم و آسمان كمي ابري است. سرماي صبح زمستاني تونس اجاره نميدهد بيش از نيمساعت پيادهروي كنم. ناگزير بازميگردم و ادامهي پيادهروي را در طول «لابي» هتل قدم ميزنم. كارمندان و كارگران هتل همچون هميشه سرگرم كار خودند. و هر بار با لبخندي مليح «صباحالخير» يا «بون ژوق موسيو» ميگويند. در يكي از رفت و برگشتها گامهايم را ميشمارم. طول بلند لابي هتل در 155 قدمِ من پيموده ميشود. به ساعتهاي آويخته شده بر ديوار نگاه ميكنم. هر كدام از ساعتها زمان را به وقت يكي از كشورها نشان ميدهند. عقربههاي ساعتِ تونس تازه از حوالي هشت گذشتهاند كه دكتر امامي و دكتر آذر را در كنار خود ميبينم. به رستوران ميرويم. اين بار آن چه را كه براي صرف صبحانه در رستوران چيدهاند ميشمارم. 74 قلم جنس (شير، كره، مربا، تخممرغ، گوشت، كالباس، سوسيس، آب ميوه و ...) منتظر مسافران هستند.
ساعت 9 رانندهي بيتالحكمه به هتل ميآيند و براي ديدن مناطقي از شهر تونس از هتل بيرون ميرويم. قرار است آقاي حامد قشقاوي امروز ما را همراهي كنند. آقاي قشقاوي از جوانان ايراني است كه در دانشگاه تونس در رشتهي كامپيوتر و الكترونيك تحصيل ميكند و دستي هم در تجارت دارد. به سمت خانهي فرهنگ ايران ميرويم. آقاي قشقاوي منتظر ما نشستهاند. با صميميت و اشتياق با ما همراه ميشوند و به سمت مركز شهر ميرويم. قرار است مسجد زيتونيه را ببينيم. از كنار ساختمان شهرداري، مدرسهي صادقيه و وزارت فرهنگ ميگذريم. جامع زيتونيه در آستانهي بازار سنتي و قديمي شهر قرار دارد. امّا امروز مسجد بسته است. ناگزير نماي بيروني مسجد را تماشا ميكنيم و وارد بازار ميشويم. در چهرهي مردم آرامشي آميخته به رضايت ديده ميشود. ديروز محمد عصمتي به من گفته بود نزديك به دو سال است كه در تونس هستم و هرگز در هيچجا مشاجره و درگيري ميان مردم نديدهام.
امروز هم آقاي قشقاوي بر همين موضوع تأكيد ميكنند. بر طبيعتِ معتدل و سازگار مردم بر قناعت و كمتوقعي مردم و بر امنيتي كه به گونهاي خوشايند جريان دارد. آنچه جالب توجه مينمايد این است که عليرغم ممنوعيت حجاب در مدارس و دانشگاههاي اين كشور، مردم مسلمان ميل به پوشيدگي دارند. در پوشش ساده و رفتار مردم ميل به وقار و متانت آشكارا ديده ميشود. آن فرهنگ برهنگي و علاقهي به عرياني كه در بسياري ديگر از كشورهاي آزاد ديده بودم در اين كشور بسيار كمرنگ به چشم ميآيد. آقاي قشقاوي ميگويند در دانشگاه رسماً حجاب ممنوع است ولي خيلي سختگيري نميكنند و در دانشگاهها آمار خانمهاي محجب روز به روز بيشتر ميشود.
موتورسيكلت در خيابانها ديده نميشود. خیابان¬های شهر دوشنبه در تاجیکستان را به یاد می¬آورم. آقاي قشقاوي ميگويند: در اين جا جز تعداد بسيار اندكي موتورگازي قديمي، موتورسيكلت وجود ندارد. وارد بازار شدهايم. بازار سنتي تونس هم مانند بازارهاي سنتي ايران است. احساس ميكنم در بازار وكيل شيراز قدم ميزنم. با اين تفاوت كه آمار غرفههاي فروش صنايع دستي در اين بازار بيشتر است. تفاوت فاحش ديگري كه در اين جا ديده ميشود، وجوه قهوهخانههاي فراوان سنتي است. تابلوهاي «مقهي» بيش از هر تابلويي ديده ميشود. بسياري از اوقاتِ مردم، بويژه جوانها در اين قهوهخانهها ميگذرد. در اين قهوهخانهها، قليان، چاي، نسكافه و قهوه عرضه ميشود. اين بخش از رفتار مردم، هيچ شباهتي به فرهنگ مردم فرانسه و بقيهي اروپا ندارد. وقتگذراني در قهوهخانهها در همهي ساعات روز، به گونهاي مشمئزكننده به چشم ميخورد. در همهجاي سطح شهر همين وضع ديده ميشود. در شهر حمامات و نابل هم قهوهخانهها در رونق كامل بودند و تابلو «مقهي» بيش از تابلوهاي ديگر خودنمايي ميكرد. در تونس به همين ميزان كه قهوهخانه زياد است، كتابفروشي كم است. در بازار شهر تونس هم جابهجا با جهانگردان ملل مختلف روبهرو هستيم. مسافراني كه موجب رونق بازار تونس شدهاند و هر كدام مطابق سليقه و ميل خود در حال خريد هستند. ما هم هر كدام مقداري خريد ميكنيم و از آن سوي بازار بيرون ميرويم. علاقه دارم از قيمت ارزاق عمومي هم سر در بياورم. پرسوجو ميكنم: پرتقال كيلويي 5/1 دينار، گوجه 800 ميليم (8/0 دينار)، سيب 5/1 دينار، موز 5/1 دينار، مرغ 5/5 دينار، ماهي سفيد 9 دينار و ... مجموعاً ميتوان گفت، نسبت به درآمد مردم، شهر ارزاني نيست.
از آقاي قشقاوي دربارهي دانشگاههاي تونس و هزينههاي آن ميپرسم. ميگويند: اينجا چيزي به نام كنكور نداريم. معدل نهايي پيشدانشگاهي مهم است. تحصيل در تونس رايگان است. امّا ما خارجيها سالانه حدود هفتاد هشتاد دينار ميپردازيم كه البته مبلغ زيادي نيست. دو سه سالي است كه در اين جا هم دانشگاه خصوصي باز شده است. سيستم آموزشي دانشگاههاي ايران همان سيستم فرانسه است. مدارك اينجا هم كاملاً مورد قبول فرانسه است و تفاوتي نميكند در اين جا يا فرانسه مدرك گرفته باشي. زبان رسمي دانشگاه هم زبان فرانسه است. بسياري از جوانها براي دورههاي فوق ليسانس و دكتري به اروپا مخصوصاً فرانسه و ايتاليا ميروند و معتقدند آنجا بازار كار برايشان فراهمتر است. دورههاي تحصيلي قبل از دانشگاه هم مثل خيلي جاهاي ديگر: شش سال ابتدايي، سه سال راهنمايي و سه سال دبيرستان است.
از آن سوي بازار بيرون ميرويم و به خيابان عريض حبيب بورقيبه ميرسيم، كه بخش جديدتر شهر است. يادم به خيابان شانزهليزه در پاريس ميافتد. آقاي قشقاوي ميگويند اين خيابان را فرانسويها در زمان اشغال، به سبك خيابان شانزهليزه ساختهاند. بسياري از هتلها در همين خيابان ساخته شدهاند. از «باب البحر» كه به سبك «طاق شارل دوگل» ساخته شده ميگذريم و وارد خيابان اصلي ميشويم. سازهاي كه در انتهاي خيابان، از دور ديده ميشود و شبيه «كنكورد» در پاريس است، به "ميدان ساعت" يا "ميدان هفت نوامبر" مشهور است. هفت نوامبر روزي است كه زينالعابدين بن علي در سال 1987 به قدرت رسيد و جانشين حبيب بورقيبه شد. تنديس ايستادهاي از ابنخلدون در همين اوايل خيابان، وسط بولوار ديده ميشود. ابوزيد عبدالرحمن بن محمد، معروف به ابنخلدون از حكيمان و مورخان نامدار تونس است كه در سدهي هشتم هجري ميزيسته و مدتي هم در مصر قاضيالقضات بوده و در قاهره به تدريس مشغول بوده است. تاريخ ابنخلدون (كتاب العبر و ديوان المبتدا و الخبر في ايام العرب و العجم و البربر» معروف است. اين شخصيت در تونس محبوبيت بسيار دارد. يكي دو ساعت در خيابان حبيب بورقيبه قدم ميزنيم. از يكي از كليساها و چند كتابفروشي و فروشگاه ديدن ميكنيم و بازميگرديم.
در بازگشت به هتل از مسيري ميآييم كه مرتفعترين بخش شهر است و به «بام تونس» معروف است. چند لحظهاي ميايستيم و از بلندي بام تونس يكبار ديگر ساختمانهاي سفيد، پنجرههاي آبي و خيابانهاي سبز شهر با نخلهاي هميشه شاداب را تماشا ميكنيم.
امروز عصر هم برنامهي گشتوگذار در شهر را داريم. از ساعت 5/4 تا 5/6 به راهنمايي خانم يوسفنيا در بازارها و فروشگاههاي شهر پرسه ميزنيم.
***
امشب ساعت 8 صبح به ضيافت شام سفير ايران در محل اقامتگاه ايشان دعوت شدهايم. به آنجا ميرويم. تعدادي از ايرانيان، از جمله كارمندان سفارت، معلمان اعزامي و ديگران نيز در اين مهماني حضور دارند. آقاي مؤيدي، سفير ايران با خوشرويي و مهرباني دربارهي ضرورت فعاليتهاي فرهنگي، براي معرفي ايران صحبت ميكنند و دكتر آذر دربارهي شيوهي صحيح و مؤثر تبليغات فرهنگي و دكتر امامي دربارهي علاقهي مردم تونس به ايران و ادبيات فارسي توضیح مي¬دهند. از من ميخواهند شعر بخوانم. ابتدا دربارهي ادبيات و نقشِ مؤثر آن براي گسترش فرهنگ صحبت ميكنم و سپس چند قطعه از سرودههايم را ميخوانم. آقاي دكتر عصمتي نيز در اين مراسم از انتشار شايستهي اخبار همايش در رسانههاي تونس و تأثير آن در مردم ابراز خرسندي و خوشحالي ميكنند و ميگويند بيشتر از آن چه گمان ميكرديم اين همايش تأثيرگذار بوده است.
خانم مهرناز اسدي و آقاي مجتبي ياوري (مستندسازان جهانگردي كه در همايش روز چهارشنبه هم نوازندگي كرده بودند در اين مهماني حاضرند و جالب است كه در ديار غربت به رسم هموطنان خود حلواي ايراني درست كردهاند و براي جمعيت حاضر آوردهاند. پس از چندين روز، بالاخره امشب در اقامتگاه سفير، شام را غذاي ايراني (چلوكباب، خورش قيمه و ...) ميخوريم و ساعت 5/11 به هتل بازميگرديم.
***
برنامهي روز شنبه نيز گشت و گذار در مناطقي ديگر از شهر تونس و آشنايي بيشتر با وضعيت اجتماعي بخشهايي ديگر از شهر است. از جمله منطقهي دستفروشها و بازار چينيها و پس از آن فروشگاه بزرگ زنجيرهاي كارفور و ... در همهجا آميختگي فرهنگ عربي با فرهنگ فرانسوي ديده ميشود. اتومبيلها، بيشتر فرانسوي (انواع پژو، رنو، سيتروئن و ..) و آلماني (بيام و، بنز و ..) هستند. در اين چند روز گاهي – البته به ندرت- در گوشه و كنار خيابانها با گداهايي روبهرو ميشديم كه درخواست كمك داشتند. امّا سماجت زيادي نميكردند.
شنبهشب به منطقهي مرتفع تفريحي و توريستي «سيدي بوسعيد» ميرويم، امّا باد سرد و شديد آن شب اجازه نميدهد مدتي را در آنجا بمانيم. ناگزير باز ميگرديم ساعتي را در يكي از قهوهخانههاي همان منطقه سر ميكنيم. مثل هميشه تعدادي پسر و دختر در حال خوردن چاي و نسكافه و كشيدن سيگار و قليان هستند. آقاي قشقاوي ميگويند فرهنگ قهوهخانهاي در اينجا خيلي رايج است. امّا بجز همين سيگار و قليان هيچگونه مواد مخدر در تونس وجود ندارد: نه ترياك، نه حشيش و نه هيچ مواد شيميايي اعتيادآور كه متأسفانه در ايران به فراواني يافت ميشود. به همين دليل شما در تونس اصلاً معتاد به اين مواد مخدر نميبينيد.
به هتل بازميگرديم. در حال خواندن مطالبي هستم كه در پيوند با مسائل فرهنگي تونس از آقاي دكتر عصمتي گرفتهام. در قسمتي از اين نوشته آمار بخشي از نهادهاي فرهنگي نوشته شده است: از جمله:
- در تونس 350 مركز فرهنگي، 659 ويدئو كلوپ، 1 مركز ملي فرهنگ، 356 انجمن فرهنگي محلي و 24 ادارهي فرهنگ وجود دارد و سالانه 1069 جشنوارهي فرهنگي برگزار ميشود كه 422 عدد آن جشنوارههاي تابستاني است.
- بيش از 2856 مسجد در این کشور وجود دارد كه مهم¬ترين اين مساجد عبارتند از جامع عقبه بن نافع (قيروان) كه قديميترين مسجد آفريقا و در سال 50 هجري قمري به دست عقبه بن نافع و با مشاركت خراسانيها ساخته شده، جامع الزيتونه (تونس) كه در سال 116 هجري قمري (734 ميلادي) ساخته شده، الجامع الكبير (مهديه)، جامع سيدي اللخمي (صفاقس)، جامع صاحب الطابع (تونس) و جامع الموحدين (تونس).
- همچنین در این کشور تعداد 51 سالن سينما، 18 انجمن سينما (4 انجمن براي سينماي كودك و نوجوان)، 171 شركت تهيهكنندهي فيلم، 15 شركت پخش فيلمهاي سينمايي وجود دارد و تاكنون 77 فيلم سينمايي بلند در تونس ساخته شده است. ضمناً مبلغ بليت سينما در تونس بين 1500 تا 2000 تومان.
- در تونس 250 گروه تئاتر آماتور، 780 گروه تئاتر دانشآموزي، 50 گروه تئاتر دانشجويي، 108 گروه تئاتر حرفهاي (6 گروه آن دولتي و بقيه غيردولتي)، 5 مركز هنرهاي نمايشي و 256 سالن تئاتر وجود دارد.
- 31 روزنامه و هفتهنامه و 18 مجلهي فرهنگي علمي در تونس منتشر می¬شود.
- در تونس 263 گروه موسيقي نوازنده (الوتريه)، 296 گروه موسيقي ديني (فرقالسّلاميه)، 105 گروه موسيقي سنتي (النحاسيه)، 786 گروه موسيقي محلي، 60 گروه باله كوريغرافيه، 15 مؤسسهي موسيقي استاني، 69 مجموعهي كورال و 11 گروه موسيقي الماجورات وجود دارد.
- در سال 1956 تنها دو كتابخانهي عمومي در این کشور وجود داشته است. ولي اكنون 402 كتابخانهي عمومي فعال است
- تحصیل در آموزش عالي تونس رایگان است. نظام جديد آموزش عالي تونس به نظام أمد (الاجازه، الماجستير و الدكتري) معروف است.
- در تونس بر اساس آمار سال 2004 يك ميليون و 700 هزار زن بيشوهر (مطلقه يا شوهر مرده) وجود دارد و از سال 1956 ازدواج متعدد غيرقانوني اعلام شده است؛ آمار جايگاه اجتماعي زنان در تونس عبارت است از: 7. 22% در مجلس نمايندگان، 27% در شهرداريها، 34% در رسانهها، 51% در آموزش ابتدايي، 48% در آموزش دبيرستان، 40% در آموزش عالي، 42% در شغل پزشكي، 72% در داروخانه، 31% در امور وكالت و 27% در امور قضاء.
***
به روز آخرِ سفرِ خاطرهانگيز تونس رسيدهايم. ساعت 5/9 روز يكشنبه است. وسايلمان را برميداريم، اتاقهاي هتل را تخليه ميكنيم و تحويل ميدهيم. رانندهي بيتالحكمه ساعت 5/10 ما را به فرودگاه ميرسانند. آقاي دكتر عصمتي و پسرشان محمد، که همراه با آقاي قشقاوي براي بدرقه به فرودگاه آمدهاند. منتظر ما هستند. آقاي عصمتي يك بار ديگر با شادمانگي دربارهي تأثيرات چشمگير سفر ما به تونس و نيز دستآوردهاي همايش «شعر فارسي» سخن ميگويند و بر ضرورت ادامهي چنين برنامههايي تأكيد ميكنند. نمايندهي بيتالحكمه هم به ما ميپيوندند. كارتهاي پرواز را ميگيرم و پس از خداحافظي وارد سالن انتظار ميشويم. تا با هواپيماي متعلق به تركيش به استامبول برگرديم.
ساعت 5/7 در يكي از سالنهاي فرودگاه استامبول نشستهايم و تازه متوجه ميشويم كه پرواز دكتر آذر با هواپيمايي ديگر (البته با همان شركت تركيش) و دو ساعت بعد از پرواز ما خواهد بود. پرواز ما با حدود 5/1 ساعت تأخير انجام ميگيرد و بالاخره ساعت 2 بامداد در فرودگاه امامخميني تهران این سفر علمی- فرهنگی به پايان ميرسد.
افسانهوارهای که فقط می شنیدمش
دیشب به چشم خویش در آیینه دیدمش
"یک جفت چشم داغ که در سایهی قلم
هر شب هزارمرتبه من می کشیدمش
میرفت در پیاله و با اشتهای گرم
هر شب هزارمرتبه سرمی کشید مش"
ازخود جدا شدم که بگویم "چه با غرور
یک عمر در مخیله میپروریدمش"
سیبی شد و از آینه پرزد به شاخهای
آویختم به شاخه و از شاخه چیدمش
اول به رنگ مزمزهای برلبم نشست
بعدا شبیه وسوسه کم کم جویدمش
شد خون آتشین و به رگهای من دوید
جایی بدون مشعل سوزان ندیدمش
ناچار در مراسم یک شعر ناگریز
این مرتبه به شکل خودم آفریدمش
"من گنگ خواب دیده وعالم تمام کر
من عاجزم زگفتن وخلق ازشنیدنش"
تو کی میرسی
دلم را تکاندم که باران بگیرد
زمین رنگ و بوی بهاران بگیرد
صدایت زدم تا هوا تازه گردد
پریشانی کهنه سامان بگیرد
کنار عطشهای سوزان نشستم
که آتش به دامانم آسان بگیرد
توکی میرسی باز با خندهایت
که لبخند یخ کردهام جان بگیرد
تو کی میرسی تا که رقصم بجنبد
سراپای من شور مستان بگیرد
تو کی میرسی تا درآغوش گرمت
تنم التهاب فراوان بگیرد
تو کی می...توکی می...تو...میترسم آخر
که پیش از طلوع تو توفان بگیرد
و میترسم اکنون که تا شام آخر
شبم طعم شام غریبان بگیرد
بیا پل بزن تا به خود بازگردیم
بیا پیش ازآن که زمستان بگیرد
بیا تا زمان با تو معنا پذیرد
بیا تا زمین از تو بنیان بگیرد
به غیراز طلوع تو راهی نمانده است
بیا تا شب کهنه پایان بگیرد